سلام عزیزم بذار من این موضوع رو یه جور دیگه برات توضیح بدم چون من تجربه دارم منم مثل خودت از کم توجهی و یا شاید بهتره بگم از بی توجهی همسرم اذیت می شدم و به سمت این نوع دوستیها کشیده شدم اولش فقط چت بود بعدش تلفن و بعدش قرار اخر سر هم به راحتی بهش دست می دادم (بازم خدا رو شکر که بیشتر نرفت) برای من که به روابط محرم و نا محرم خیلی حساس بودم این فاحعه بود می دونی اخرش چی شد؟ هر وقت که سعی می کردم و با اون شخص تموم می کردم خیلی دووم میاوردم یکی دو هفته بود برای پوشاندن خلاء این یکی با یکی دیگه اشنا می شدم و این جوری بود که 4 نفر وارد زندگی من شدن شاید برات جالب باشه اگه بگم منم از همون اولش عذاب وجدان داشتم شبا خواب شب اول قبر و با عذاباش می دیدم داشتم دیووونه می شدم با همه این تفاسیر و عذاب وجداناش کارم با اون جاها کشید اما یه دفعه به خودم اومدم دیدم چقدر از همه چیز دور شدم از خودم از همسرم از بچم منم مثل تو این جوری فکر می کردم که از موقعی که با اینا اشنا شدم به همسرم کمتر گیر می دم زندگیم اروم تر شده در صورتی که این جوری نبود من داشتم خودم و گول می زدم چون در واقع من داشتم روز به روز از اونا دور تر می شدم به خودم اومدم و حس کردم این روابط عاشقانه و زیبای مجازی به این همه عذاب وجدان و اذیت شدن نمی ارزه همش باید دروغ بگی پیش شوهرت همش دلهره داشته باشی که نکنه الان زنگ بزنه نکنه همسرم بفهمه به قول یه مشاوری این روابط مثل خود زنی می مونه خلاصه یه روز از همه خواستم که من و تنها بذارن من باید با خودم کنار می اومدم و اومدم شاید باورت نشه یک هفته کار شب و روز من گریه بود چون به اون اخری خیلی دلبسته شده بودم می دونی شبیه کی بودم شبیه کسی که معتاده و باید ترک کنه درد استخونش امونم و بریده بود خیلی جنگیدم با خودم تا بالاخره تموم شد عزیز دلم تو باید اول با خودت کنار بیای اگه همه راه های ارتباطی با اون اقا رو هم ببندی طبق گفته دوستان, از یه راه دیگه یه کار دیگه می کنی ,اول با خودت کنار بیا, می دونی چجوری؟ تو با همسرت ازدواج کردی و بچه داری چه بخواهی و چه نخواهی این اقا همسرته با همه خوبیها و بدیاش باید بتونی نقاط مثبتش و پررنگ تر کنی چاره ای نداری تا کی میخوای با اون اقا و یا مردای دیگه باشی بچت که بزرگ شد می خوای چیکار کنی؟ بازم می تونی قایم کنی؟ اگه خدایی نکرده اونی که باهاش دوستی بعد از تموم شدن روابطتون یهو بد بشه و بخواد تو رو پیش همسرت لو بده چی؟ به ایناش فکر کردی که اگه دستت پیش همسرت رو بشه ایا می تونی از خودت دفاع کنی؟ فقط بدون هر روز که بگذره کار خودت سخت تر می شه من هنوز بعد از 8 ماه نتونستم خودم ببخشم چون حس می کنم یک سال از بهترین سالهای عمرم و یک سال از بهترین سالهای عمر بچه قشنگم و به پای مردایی دادم که شاید خودشون حاضر نباشن یک دقیقه از وقت زن و بچشون و به خاطر من هدر بدن حرفم طولانی شد اما خودت گفتی کسی که تجربش و داشته باشه بهتر می فهمه و درک می کنه حق با تو هست این دوستی خیلی شیرین و لذت بخشه اما نه برای من و تو و امثال ما, اگه ما از این نوع دوستیها لذت می بردیم نمی اومدیم این جاها و کمک بخوایم, این دوستیها برای اونایی خوبه که برای زندگی و همسر و بچشون ارزشی قایل نیستن م یدونم سخته اما تو باید بتونی با همسرت زندگی کنی من اون روزا کسایی مثل خواهر خوهر شوهرم دو ستام و دیگران و می دیدم که خیلی عادی نه عاشقانه با همسرشون فقط با هسرشون دارن زندگی می کنن حسرت می خوردم که چرا من این طوری شدم چرا باید جسمم کنار همسر باش اما فکر پیش کس دیگه این بدون کسی که از ته دل تور و می خواد و دوست داره حتی اگه به روی تو نیاره اون فرد همسرته با همه کم کاستیاش نه هیچ مرد عاشق پیشه و مهربونی اونا مهربونی اصلیشون مال همسر خودشونه نه تو عزیزم تا دیر نشده اول با خودت کنار بیا بعد از اون اقا و بعد از کل این کار کنار بکش و وقت گران بهات و به همسر و بچت اختصاص بده روابطت و با خدا قوی تر کن باهاش معامله کن بگو خدایا من ایم کار و ترک می کنم تو هم بهم یاد بده که بتونم همسرم و بیشتر و بیشتر عاشق خودم کنم به خودش قسم که کمکت می کنه موفق باشی خانمی








علاقه مندی ها (Bookmarks)