ویونا جان
به شدت با حرف تو مخالف هستم .( دوربین به سمت خود )
هر انسانی مختار است و تصمیم گیرنده .
اینکه ما فکر کنیم همسر آرزو اعتماد به نفس او را می گیرد یک اشتباه بزرگ و خطای شناختی است .
نقش آرزو به عنوان یک انسان زنده چیست ؟
او چه تصمیمی دارد ؟
به غیر از این است که خود آرزو چنین اجازه و فرصتی را به این مرد داده است تا با او چنین برخوردهایی بکند ؟
من ابدا کارهای این آقا را تائید نمی کنم ولی آرزو و رفتارها و احساساتش و افکارش دچار اشکال اساسی است .
چه کسی از سو استفاده بدش می آید ؟
فکر می کنی شوهر آرزو احساس می کند که در حال سو استفاده است ؟! مسلما نه . چرا ؟
به این علت که خود آرزو چنین روشی را در رابطه با این مرد انتخاب کرده و همین رفتارها را به شکل پنهان به او دیکته کرده و دریافت می کند . امروز هم باید مسئولیت انتخاب راه ها - احساسات - اعمال و افکار خودش را بپذیرد و تصمیم جدی بگیرد .
ترس از چه ؟ قرار است این مرد چه کاری انجام بدهد که خود آرزو قادر به انجام دادن آن نیست ؟
دختری که توانسته چهارسال در خوابگاه و به دور از خانواده زندگی دانشجویی را تجربه کند آیا به نظر تو این دختر اعتماد به نفس پائین دارد ؟ ناتوان است ؟ سست است ؟ دختر ترسویی است ؟ نه .
آرزو همان دختر دیروز است با این تفاوت که سعی کرده خودش را فراموش کند و تکیه گاه پیدا کند و آن هم چه تکیه گاهی !
آرزو یادش رفته که باید اول از همه خودش را دوست داشته باشد تا بتواند به دیگران عشق بدهد و آنها را دوست داشته باشد .
ویونا
تو که ارتباط نزدیک حقیقی داری به نظرم مسئول تر هستی تا من و سایر دوستان.
با پدر و مادر آرزو حرف بزن و به طور جدی بخواه دخترشان را حمایت کنند و به او کمک کنند تا بتواند تصمیم درستی برای این زندگی بگیرد .
روزهای سخت تر از آنچه که آرزو پشت سر گذاشته مطمئن باش در انتظار او نیست .








علاقه مندی ها (Bookmarks)