سلام
این اولین داستانی تو این تالار بود که با خوندنش واقعا متاثر شدم
بنظرم ظهر که خوندم فقط تاپیک و تمام شد ... بود
اما الان تاپیک قبلیتون هم بهش وصل شده
بهتر تونستم لمس کنم حستونو
واقعا بعنوان یک انسان و البته همجنس خانم شما تاسف خوردم برای وجود همچین انسانهایی(اگه بشه گفت انسان)
خیلی درد کشیدین
که اگه اینطور نبود این حس تلخ رو نمیتونستین به این راحتی از پشت این جملات ساده منتقل کنین
متاسفم
اول بذارین از kamran2007 بینهایت تشکر کنم بابت حرفهای بسیار آگاهانه و منطقیشون و راهنماییهای خوب
و آقا کاوه
ازتون میخوام پست کامران رو دوباره و چند باره بخونین
منم خواهش میکنم این به اصطلاح بدبیاریها رو از چشم خدا نبینید
همیشه شاکر باشین
شاید حرفهام شبیه شعار باشه اما...
واسه درکش همین الان چند دقیقه ای به نعماتی فکر کنین که ازش بهره میبرین و اگه خدا اونا رو نمیداد چی میشد
اگه خوب فکر کنین بینهایته
پس خدا رو شکر کنین که وضعیت بدتر از این نیست
" آنکه در این بزم مقربتر است
جام بلا بیشترش میدهند"
درسته ما هیچوقت نمیتونیم شما رو مثل خودتون درک کنیم
ولی از راهنماییها و اینکه شما رو دعوت به آرامش میکنیم ناراحت نشین
حد اقل بیشترمون میدونیم الان شما به این حرفها بیشتر احتیاج دارین
انتظار نداشته باشین همراه شما ناله سر بدیم
گاهی کسی که از دور شاهد قضیه س بهتر میتونه به اونی که در معرض اتفاقاته کمک کنه
رو حرف دوستان بیشتر از این حساب کن
کم لطفی نکن
تو گاهی اصلا با وجود تاکید همدردان تالار جواب سوالشونم نمیدی
اینطوری نمیشه کمک کرد ها
![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)