ستاره جان
خیلی از آدمها در نهایت عشق دو طرفه مجبور می شوند مسیر زندگی هایشان را از هم جدا کنند . چرا که عشق برای بقای یک زندگی کافی نیست .
یک زندگی زناشویی به فاکتورهای زیادی احتیاج دارد . ( البته ناگفته نماند که خیلی ها هم این وسط ادعای عاشقی را دارند و ساز خودشان را می زنند و پای خودشان را روی خرخره ی طرف می گذارند و دم از عشق و دوست داشتن می زنند !!)
تنفر هم چیز عجیب و غریبی نیست . درست نیمه تاریک عشق - تنفر است و متصل به آن و فاصله ای کمتر از یک تار مو دارد .
این آقا قطعا و مطمئنا فرد دوست داشتنی هست اما نه در جایگاه همسر تو .
تو باید یاد بگیری که در کمترین حالت و پیش پا افتاده ترین حالت کسی را دوست داشته باشی که به تو نه به عنوان یک همسر بلکه به عنوان یک انسان در درجه ی اول احترام بگذارد
و نسبت به تو احساس مسئولیت بکند نه به عنوان یک همسر بلکه به عنوان یک انسان
با احساسات تو بازی نکند نه به عنوان یک همسر بلکه به عنوان یک انسان
و این آقا اجازه ندارد - همانطور که تو اجازه نداری بعد از تعهد هر کاری که دلش خواست انجام بدهد و غیر مسئولانه رفتار کند و از تو هم توقع عشق و سازش داشته باشد . ( بابا یک ذره متوجه باش دور و برت چه خبره !)
و باز یاد بگیری که خودت را دوست داشته باشی و محترم بداری تا بتوانی از نوع سالم دیگران را دوست داشته باشی .
این آقا را و کارهایی را که می کند رصد نکن و نخواه که زمینه های خود آزاری خودت را فراهم کنی رهایش کن . همانطور که او تو را رها کرده است و رفته است سراغ زنی که دوست دارد و باب میل خودش و خانواده اش است !








علاقه مندی ها (Bookmarks)