تركيه: اورهان و عايشه
اولين بار اورهان در كافه عايشه را ديد كه داشت آواز سوزناكي مي خواند. احساس كرد يك دل نه صد دل عاشق عايشه شده است. چنان به عايشه خيره شده بود، كه ليوان در دستش شكست. متوجه شكستن ليوان نشد. خون از دستهايش را افتاده بود و تمام كف كافه را گرفته بود، اما صاحب كافه كه عاشق عايشه بود، از اين موضوع عصباني شد و دستور داد ماموران كافه، اورهان را جنان بزنند كه دست و پايش شكند و بعد او را به خيابان بردند و چند بار با ماشين از رويش رد شدند، بعد يك كاميون خاك روي او خالي كردند، به شكلي كه فقط دستش از خاك بيرون بود. فردا صبح وقتي عايشه از سركار برميگشت دستهاي اورهان را ديد كه از خاك بيرون است، دستهايش را در دست گرفت و در حاليكه بشدت ميگريست يك ساعت و نيم برايش آوازهاي سوزناك خواند. سپس اورهان را از خاك بيرون آورد و با هم ازدواج كردند و به مدت يك ماه به خوبي و خوشي زندگي كردند!
ادامه دارد ...







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)