من نمیخوام بگم این آقا اینطوریه فقط به عنوان یکی از امکانها: اونم اینکه یه دوست دارم که مذهبیه و میخواد بره خارج احتمالا 2011 میره استدلالش اینه که ما (منم قاطی خودش میکنه) نمیتونم اون ور خودمون رو نگه داریم و تربیتمون طوری بوده که واسه مون سخته (نه اینکه اونور بند و آب بدیم منظورش اینه که با فرهنگ اونجا بودن و مذهبی بودن سخته) واسه همین تصمیم داره اول ازدواج کنه و بعد بره...
اصرار این آقا به ازدواج و اونم با عجله منو یاد این دوستم میندازه اونم داره توی بچه های (چند سال کم سن تر) چند مسیونر رو مامور کرده که بهش موارد خوب رو معرفی کنن.....خلاصه هم تو کار مقاله است هم خواستگاری
اونم میگه اگه ازدواج نکرده برم اون ور و وضعیت اونجا رو ببینم واسه م سخت و فشار روحی بهم میاد و ممکنه حتی به گناه هم آلوده بشم و ... واسه همین میخواد با خودش یه سپر اطمینان (و نه یه همسر) ببره....
حالا این خواستگار شما احتمالا دلایلی دیگه ای داره میتونی ازشون بپررسین از حرفها و دغدغه هاش میتونین بفهمین جریان چیه من فکر نمیکنم ایشون قصد بدی داشته باشند ممکنه دیدشون با ازدواج به طور کلی با شما متفاوت باشه بهرحال بد نیست بیشتر تحقیق کنین...







) چند مسیونر رو مامور کرده که بهش موارد خوب رو معرفی کنن.....خلاصه هم تو کار مقاله است هم خواستگاری

علاقه مندی ها (Bookmarks)