فقط میخوام اینجا یه مسائلی رو مطرح کنم که واسه خودکم جالب بود .این یه تجربه فوق العاده مهم و حساس بود که میخوام بهتون بگم.اون آقا دوهفته گذشته اومده بود شهرما و مایکبار همو دیدیم و تاحدی باهم آشنا شدیم.آره ایشون خیلی بنظر باشخصیت میرسید وسریع موضوع رو رسمی کرد واینجور که مامانش میگفت تقریبا همه اعضای خانوادش ماجرارو میدونستن و واسه خواستگاری به همشون گفته بود.آره بنظر همه چیز خوب میومد اما وقتی خانوادم بشدت با رفتن من بشهرشون مخالفت کردن منم دیگه چیزی نگفتم به چند دلیل. که مهمترینشون این بود که باورداشتم پدر و مادرم صلاح منو میخوان و دلیل مخالفت پدرم ناشناس بودن و دور بودن بود .درضمن مامانم وقتی با مادر ایشون صحبت کرد بعدش به من گفت اون خانواده بدرد تو نمیخورن چون از لحاظ فرهنگی از ما پایین ترن .و بعد که یه خورده تحقیق کردم از حرفای خود اون آقا فهمیدم مامانم درست حدس زده .من به ایشون دل نبسته بودم فقط موضوع رو جدی فرض میکردم و به خودم قول داده بودم تا قطعی شدن احساسی برخورد نکنم . و همه چیزو تموم کردم.نمیخوام دوباره بگین جاسوس بازی در آوردم ولی جالبه فردای اون روز که ما گفتیم نه اون آقا به ایمیل من یه عکس خانم فرستادن و نوشته بودن این عکس خانم جدیدیمه...خیلی واسم جالب بود این حرکت بچگانش باعث شد مطمئن بشم کارم درست بود که تمومش کردم.جالب اینجاست که دوباره بهم زنگ زدو گفت بذار بیام خواستگاریت من قول میدم بیام شهرشما دنبال کار بگردم...منم گفتم نه.و جالب تر اینکه به اون آیدی ساختگی هم ایمیل زده بود که حاضره با اون دختر فرضی که نمیدونست من بودم دوست بشه به قصد ازدواج و شماره داده بود..................من که فهمیدم سایتهای همسریابی قابل اعتماد نیستن و تجربه خوبی شد واسه من ..........دوستای گلم از حرفای من درس بگیرین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)