باشه... با اینکه سخته
اما یک چیز به نظر شما چه جوری بگم که ناراحت نشه... احساس عذاب وجدان دارم... آخه حس می کنم به من وابسته شده... به قول خودش اگه من هم تموم کنم، من توی ذهنش ادامه دارم...
خودش میگفت من نمی تونم انتخاب کنم، باید انتخاب بشم
و باید ترک بشم؛نمی تونم ترک کنم
البته گفت هم که اگه فکر کردی باید بری ذره ای هم به من فکر نکن
نمی دونم وابستگی منه که دلم می خواد کش بدم یا احساس عذاب وجدان...
آخه می دونم ناراحت میشه و هرچی هم دلیل بیارم میگه من سازگارم
اصلا گفتن این جمله که سازگارم دل من می لرزونه... هی میگم نکنه واقعا خود خودش باشه...
یک اعترافی که باید بکنم اینه که حس میکنم خیلی شبیهمه(از نظر روحی)
اما دوستم میگه فکر کردی فقط اون می تونه درکت کنه
در ضمن من بهش ایراد گرفتم که شاعری، من درکت نمی کنم و ... خودش هم ناراحته. هی مجبوره منو آروم کنه که اصل اصالت داشتنه... من سادگی شو دوست دارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)