بابا به جاي نان اگر آجر بگيرد
ضمن تنور تنگدستي گر بگيرد
اين جمله در حلقوم طفلي سرخ ميشد
وقتي كه دستي رفته بود انبُر بگيرد
گاهي خدا را جاي خرما ميفروشيم
تا خالي دستانمان را پر بگيرد
گيسو حنايي رفته بازار و گمانم
گيسو فروشي كرده تا چادر بگيرد
بابا! دلم را پختهاي، خسته نباشي
بگذار شرم سفره را آجر بگيرد.
حسين سبزه صادقي







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)