باورم نمی شد آخرش اینجوری شه ....
اون روز که sms داد و اونجوری گفت خشکم زده بود و حتی جوابم هم نداد غروبش عصبانی شدم و دیگه برام مهم نبود که مراعات حال بقیه را کنم و اون حرفی که باید می شنید را راجبش زدم و ...
اون هم شب خوب جوابم را داد تا قبل این که جوابم را بده فقط تو اتاقم گریه می کردم ...
وقتی جوابم را اونجوری داد که ... آخرشم من آدم بد شدم که اگه خوب بودم اینجوری نباید باهاش حرف می زدم اون اینجوری نگفت سر یه موضوعی که من می دونستم روی اون تعصب داره یه حرفی بهش زدم و اونم گفت تو خودتو باهاش مقایسه نکن و ...
اشکم خشک شد همون لحظه دیدم قلبم برای کسی درد گرفته که اینجوری جوابم را می ده از خودم بدم اومد گفت بد باهات روراستم و گفتم که دیگه نمی تونم ؟؟؟؟!!!! منم گفتم تو نباید تازه بعد 4 سال به این نتیجه بررسی .... متأسفم ...
واقعا هیچ تعهدی نیست .... خوب شد بهم اون حرف را زد از شدت گریه و عصبانیت قلبم به شدت درد گرفته بود داشت برام دردسر می شد که بماند .....
هیچ تعهدی نیست و آخرشم تویی که آدم بد هستی و اگه خوب بودی جواب منم نمی دادی ...
بقیه چیزا به چشمش نمی یاد و جز اعصاب خوردیش چیزی برات نمی مونه ...
واقعا همین .. اگه از اول جدی می خواست باید از راهش مییومد نه اینجوری...
دلم می خواد زمان برگرده عقب و این اشتباه بزرگ را نمی کردم برای من گرون تموم شد خیلی گرون ...
چند شب پیش باز زنگ زد و جوابش را ندادم که إس ام إس زد که کارت دارم بردار خوشحالم که اون موقع خواب بودم و دیر خوندم .... smsesho دلم نمی خواست اینجوری شه اصلأ .........

اصلأ دلم نمی خواد تو آینده همسرم ازم از گذشته ام بپرسه دلم نمی خواد بهش یه همچین رابطه ای را توضیح بدم از الان فقط عزای اون روز را گرفتم چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم نمی خواد حتی دروغ بگم .............. اعصابم خورده از دست خودم از دست همه ........ از دست خودم بیشتر ..................