سلام
من کوچیکتر از اونم که بخوام شما را راهنمایی کنم
این که آدم اعتقادات محکم داشته باشه واقعا جای خوشحالیه که شما دارین و همین باعث می شه کمکتون کنه …
خواستم بگم من تو اون مشکلم خودم الان که رابطم قطع شده می تونم به جرات بگم همیشه یه ترس توی ته دلم بود یعنی همیشه واقعا می گم یه چیزی تو وجودم می گفت نه… اما من بهش بی توجهی می کردم چون اصلا اجازه نمی دادم عقلم کار کنه و حتی اگه چیزی پیش میومد که باب میلم نبود یه طوری خودم را توجیه می کردم (توجیهی که پـــــــوچ و توخالی بود ) که فقط باعث می شد از هم نپاشم که چرا انتخاب اشتباه کردم و حق انتخاب یه بار دارم و حالا که انتخاب کردم حق اعتراض ندارم و باید ادامه بدم ..
به نظرم مشکل ما اینه که خودمونو محدود می کنیم منظورم اینه که درست شما 2 بار لطمه روحی خوردین و فکر می کردین راهی که میرین درست نبوده اما دلیل نمی شه خودتونو محدود کنین و دیگه معیاراتون یادتون بره … اگه فکر کنین حتما به صلاحم نبوده حتما اگه با هم ازدواج می کردیم مشکلای بدتری پیش می امد …. مطمئن باشین خدا دوستون داره و می خواد که وقتی بهترین چیز را سر راهتون قرار داد مطمئن باشین دیگه نه ای تو وجودتون صدا نمی کنه .
من شما را نمی دونم اما خودم به خاطر یه سری افکارم الان به دلیل اون رابطم یه ترسی تو وجودم که هنوز از بین نرفته و اگه شما هم این ترس تو وجودتون قبل ارتباط با کسی که نکنه بازم شکست بخورم به نظرم بهتر اول خودتونو آروم کنین بعد تصمیم بگیرین البته جنبه های مثبتشم بیبینین خوب که دیگه اول رابطه به آخرشم فکر کنیم اما بدون تــــــرس از خراب شدنش این طوری راحت تر می تونیم کنار بیایم که ما چی می خوایم طرفمون چی می خواد و همون طوری که هست بپذیریمش نه اونطوری که ما می پسندیم … و اگه واقعا با دنیای ما فاصله داره را بپذیریم و مطمئن باشیم کسی پیدا میشه که دنیاش از دنیای ما اینفدر دور نباشه ....
موفق باشین








علاقه مندی ها (Bookmarks)