سلام
من یک سال پیش ازدواج کردم (البته 6 سال با شوهرم دوست بودیم) -شوهرم در زمان کودکی پدرشو از دست داده و به همین دلیل علاقه بیش از حدی به خواهر کوچکتر و مادرش داره -طوری که ما باید حداقل هفته ای 2 بار به اونها سر بزنیم
من شاغل هستم و گاهی خیلی خسته می شم اما شوهرم اینو درک نمی کنه
من و شوهرم هردومون باهم هزینه ازدواجمون رو دادیم البته فقط خانواده شوهرم در جریان هستند ولی همیشه جوری رفتار میکنند که انگار تمام هزینه رو شوهرم داده ، البته در خیلی از موارد منو نادیده می گیرند، تمام برنامه هارو با شوهرم هماهنگ می کنند و شوهرم که همیشه تحت تاثیر برنامه ها و حرفهای اونها قرار می گیره، حتی اگه خودمون برنامه ریزی کرده باشیم حرف اونهارو اجرا میکنه، و منو بی ارزش میکنه (همیشه اونها اولویت اول رو دارن) چرا شوهرم حس مسئولیت نسبت به یک زندگی جدید رو نداره و نمی تونه مستقل عمل کنه؟؟ چرا خانواده اون همیشه میخواهند کنترل همه چیزو حتی مسائل زندگی مارو داشته باشند؟؟؟ و چرا منو بخصوص در مسائل مالی و تصمیم در مورد اوقات فراغت و بیکاریمونو دخالت نمی دهند ؟؟؟ و چرا شوهرم همیشه ترجیح میده هرجا می خواهیم بریم مادر و خواهرشم باهامون باشن؟؟؟
من باید چی کار کنم؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)