به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 31 خرداد 90 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1389-7-03
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,888
    سطح
    25
    Points: 1,888, Level: 25
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 33 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    آیا تغییر ناگهانی همسرم مشکل ساز خواهد شد؟

    با سلام و تشکر از کسانی که دلسوزانه دوستان خود رو راهنمایی می کنند..
    اول از همه خودم رو به اختصار معرفی می کنم و در مورد مسئله ای که دارم صحبت می کنم.
    من رستاک هستم، 35 ساله ..
    مادرم زنی مستقل و به واقع تکیه گاه تمام اعضای فامیل. پدرم هم مردی سخت کوش و فرهنگی.
    من هم تنها فرزند این زوج بودم. البته در اقوام تمام بچه های فامیل خواهر و برادرام بودن، و با همه رابطه خوب و صمیمی داشتم.
    در اوج نوجوانی در اثر یک شیطنت با دختر خانمی که از من 2 سال کوچکتر بود دوست شدم. این ارتباط یک سال دوام داشت و بعد از اون قطع شد تا دوران جوانی، وقتی که مادرم رو از دست دادم دوباره ارتباطم با اون خانم شروع شد. در اون زمان اقوام به دلیل تنها نماندنم دخترهای زیادی رو بهم پیشنهاد می کردن اما من قصد ازدواج بااقوام رو نداشتم و یا اگه کیس مورد نظر اونها از اقوام نبود مورد پسند من واقع نمی شد.
    خانواده ما تقریبا خانواده مذهبی بودن، تقریبا که نه خیلی بیشتر از این حرفها و من زیاد مذهب ظاهری رو قبول نداشتم و دوست نداشتم که همسرم چادری باشه. من خودم نماز می خوندم اما حجاب رو در ظاهر نمی دیدم.
    تا اینکه موضوع دوستم رو در فامیل مطرح کردم، اون زمان پدرم هم بیمار بود و به علت سن بالایی که داشت حال و حوصله این حرفها رو نداشت. با مطرح شدن این قضیه موج عظیم مخالفت به سمتم اومد و تنها یکی از اقوام بود که همیشه پشت من و طرفدار من بود. خلاصه با اتکاء به اونها جلو رفتم و به خواستگاری دختر مورد علاقه ام رفتم، دختری که تقریبا 90 درصد معیارهای منو داشت، از لحاظ اعتقادی و فرهنگی و اجتماعی هر دو در یک سطح بودیم هر چند که هر دو در سن و سال کمی بودیم، من 20 ساله و ایشون 18 ساله بودن. من دانشجو بودم و ایشون تازه دانشگاه قبول شده بودن. خانواده ایشون هم مخالف ازدواج ما بودن تا اینکه با پافشاری ما این وصلت انجام شد.. در ضمن من همیشه دوست داشتم که بعد از ازدواج، هم من و هم همسرم به وضعیت ظاهری خودمون برسیم چون متنفر بودم از کسانی که بعد از ازدواج دیگه خودشون و ظاهرشون رو فراموش می کردن. همیشه دوست داشتم که هم من و هم همسرم شیک بگردیم.

    خوب الان 15 ساله که داریم با هم زندگی می کنیم، و خدا رو شکر تا به حال به مشکلی بر نخوردیم، من همسرم رو آزاد گذاشته بودم. اعتقاد داشتم که اصلا نباید فردی رو که چشم پاک نداره به خونه دعوت کرد که بعدش بخوام همسرم در مقابلش روسری سرش کنه. برای همین همسرم هم جلوی هیچ کس روسری سرش نمی کرد. همیشه بهترین لباسها رو می پوشید و همیشه خیلی شیک و مرتب لباس می پوشید چه در خانه و چه در خارج از خانه. زیاد اهل آرایش نبود و من هم با اینکه دوست داشتم آرایش کنه این رو ازش نمی خواستم که اذیت نشه. فقط وقتی که مهمونی خاصی بود یا برای جشنهای خاص دو نفره آرایش می کرد. اونقدر رابطمون خوب بود که نیازی به بودن بچه احساس نمی کردیم، حدود 7 سال از ازدواجمون گذشته بود. تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم اون هم نه به خاطر اینکه حوصلمون سر رفته بود به این خاطر که آمادگی بزرگ کردن یک انسان رو داشتیم، هم از لحاظ مادی و هم معنوی، همسرم هم درسش رو تموم کرده بود و شاغل بود، از اول قرار بود که حقوق همسرم برای خودش باشه و هر خونه ای که با در آمد خودش می خرید به اسم خودش بود و من هم بعد از اتمام درسم کسب و کار خوبی داشتم.
    دخترمون به دنیا اومد و کلی زندگی ما بهتر از قبل شد، البته نمی گم که بحث نداشتیم، داشتیم اما با کنترلی که روی خودمون و زندگیمون داشتیم همه چیز به خوبی حل می شد و پیش می رفت. همون خانواده هایی که مخالف ازدواج ما بودن به رابطه ما حسرت می خوردن و می خورن.
    اما قضیه ای که باعث شد من به فکر بیفتم و کمی نگران رابطمون بشم تغییر ناگهانی همسرم از لحاظ اعتقادی و مذهبی بود. همسرم به ناگهان تغییر جهت داده، حجابش رو سفت و سخت رعایت می کنه، وارد مباحثی شده که زیاد مورد پسند من نیست. فقط می ترسم کارش به چادر سر کردن هم برسه. دیگه به تیپ و ظاهرش اهمیت نمی ده. شاید به نظر شما من خوشی زده زیر دلم و این قضیه خیلی هم خوبه و به نفع زندگیمون هست، بله درسته این قضیه خیلی خوبه اما برای کسی که خودش هم همچین اعتقادی داشته باشه. من آدم بی دینی نیستم، نمازم رو می خونم و حتی در هفته 2 روز روزه میگیرم، اما دوست دارم همیشه وقتی به همسرم نگاه می کنم اون رو مثل روز اول ببینم، همونطور که انتخابش کردم. من هیچ مخالفتی باهاش نکردم و نمی کنم چون اعتقاد دارم این یک قضیه شخصی هست و خودش باید در مورد پوششش تصمیم بگیره، اما میترسم این قضیه روی احساسم نسبت بهش تأثیر بذاره، همین الان احساس می کنم یه کم از هم دور شدیم. در ضمن اون دلیل این کارش رو هم نگفته، میگه آدم تغییر می کنه. الان هم 6 -7 ماهی هست که اینطوری شده.
    من میخوام تا قبل از اینکه این قضیه مشکلی برای زندگیمون ایجاد کنه یه فکری براش بکنم.
    ببخشید که طولانی شد
    ممنون از راهنماییتون

  2. 3 کاربر از پست مفید rastak تشکرکرده اند .

    rastak (چهارشنبه 21 مهر 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 98
    آخرين نوشته: شنبه 05 مهر 93, 01:51
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اردیبهشت 93, 09:49
  3. میخوام تغییرکنم...
    توسط tamanna139269 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 44
    آخرين نوشته: شنبه 29 تیر 92, 22:43
  4. آیا تنها راه نجات زندگی ام تغییر خودم است؟ این تغییر یعنی چی؟
    توسط خاموش در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 فروردین 90, 12:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.