تو روزنه ی نوری
در خانه ی ظلمت پوش
دیباچه ی آوازی
بر متن شب خاموش
چیزی به من از باران،
چیزی به من از پرواز،
چیزی به من از گریه،
چیزی به من از آواز
می بخشی و میخوابی
بر بستری از اعجاز
می مانم و می رویم
در سنگر یک آغوش
در خانه ی ظلمت پوش
بر متن شب خاموش
شب، حوصله میسوزد
وقتی که تو در خوابی
ظلمت همه ی دنیاست
وقتی تو نمی تابی!
تندیسه ی تنهایی
در خوابی و زیبایی
مهتابی و بر پیکر
دوری و همینجایی!
شعر : ایرج جنتی عطایی .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)