ضمن تشکر از دوستانی که دلسوزانه نظراتشون رو بیان می کتتد و به من کمک می رسانند , باید عرض کنم چند روز پس از آخرین ملاقات من با ایشون که گفت من باید هنوز بیشتر بشناسمت و قبلا هم گفتم که کمی از اشتیاقش کم شده و همینطور بعد از خوندن نظرات شما و راهنمایی های دیگران , مدت زیادی رو صرف فکر کردن گذراندم و به یک سری نتیجه گیری ها و تصمیماتی رسیده ام :
1- متاسفانه فکر می کنم هم خودم و هم ایشون راه رو کمی اشتباه طی کردیم و بیشتر از روی احساسات تصمیم گرفته و رفتار کردیه ایم (از طرف من خیلی زیاد بوده) و حالا که فکر می کنم شناخت من تنها از روی گفته های ایشون و بس !
2- اخلاق بسیار بدی که من دارم اینه که احساساتم رو زیادی بروز می دم و تمام هم و غمم اینه که به اصطلاح عشقم رو بهش ثابت کنم ! , یک جورایی باید بگم خودم رو زیادی خوار کردم جلوش و حس می کنم که برداشتی که از من داره اینه که آدم بدون اعتماد به نفس و ضعیفیم ....
در مورد ابهامات شما عزیزان و سوالاتتون باید عرض کنم :
مورد اینکه چرا آدرس خودش رو نمیگه باید بگم بعد از کلی اصرار بهم گفت چون منو میشناسه و میدونه که آدمیم که ممکنه زیاد سر بزنم به اونجا و از اونجایی که امکان داره پدرش من رو ببینه و همه چی بهم بریزه از دادن آدرس سرباز می زنه ...
- مدت کوتاهی است که کمی در رفتارم تغییر ایجاد کردم و سعی می کنم کمتر به احساساتم رجوع کرده و با عقل و منطق به موضوع فکر کرده و تصمیم بگیرم و تا حدودی هم تاثیر رفتارم رو از روی حرفای دختر خانم متوجه شدم هرچند که فعلا ایشون کمی کثالت داره و کمتر رابه داریم ....
- از دوستان محترم مخصوصا خانم های عزیز تقاضا دارم من رو راهنمایی کنند که چگونه و با چه نوع رفتار و سیاستی پیش برم که هم بتونم اعتمادش رو جلب کنم , هم جبروت و صلابتم حفظ بشه و هم اینکه بتونم بیشتر بشناسمش و هرچه سریعتر تکلیف من و اون مشخص شه .. با تشکر
4-








علاقه مندی ها (Bookmarks)