سلام del ،
به تالار همدردی خوش اومدی دوست من.
از خوندن نوشته ات متاثر شدم اما فکر می کنم با یک خانم قوی طرف هستیم که حتی در سخت ترین شرایط دست از تلاش برای حل منطقی مشکلاتش بر نمی داره و این واقعا تحسین برانگیزه .
عزیز دلم ،
بهتره کمی آروم باشی ... آروم و مسلط به خودت ....
قبول دارم که خیلی سخته که بعد از این همه مدت و با این همه تلاش به این نتیجه برسی که ممکنه نتونی شرایط رو به نفع یک زندگی بهتر با کسی که دوستش داری تغییر بدی ... این حس آدم رو داغون می کنه ... اما می دونی که با استرس و نگرانی کاری پیش نمی ره اما اگر تو منطقی و صبور باشی شاید بشه راه حل هایی رو برای این مساله پیدا کرد ...
به عنوان اولین قدم توصیه می کنم سعی کنی تاریخ عروسیت رو کمی عقب تر بندازی و همسرت رو متقاعد کنی که با هم به یک روانشناس بالینی مراجعه کنید ...
موفق باشید .








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)