ریحانه
شما پاک از اقتضائات خلقت انسان خارج رفتی .
انسان نیازهاش رو مدیریت می کنه ، شما غولی از نیاز رو تصویر کردی .
سنخیتها کجا معنا می یابد ؟
چرا این همه تاکید بر شناخت برای انتخاب درست هست ، برای این که با توجه به معیارها و اولویت بندیهایت بتوانی انتخابی داشته باشی که در کنار اون به آرامش برسی که همین ارامش جزء اساسی ترین نیازهاست ، و نیازی به دیگری ( غیر همسر از جنس همسر پیدا نکنی )
این که درست انتخاب نمی کنیم و نیازهامون به خاطر انتخاب غلط رفع نمی شود ، یک فرع است نه اصل ، یعنی شما یک فرع را اساس هویت انسانی در خلقتش گرفته ای .
با توجه به این که اعتقاد داری هیچ کس کامل نیست بنا بر این زن و شوهر ها همه نیازهای هم رو برآورده نمی کنند و لذا ب ارتباط با غیر همسرشون از جنس همسرشون برای رع این نیازها احتیاج دارند . به من بگو ، زن و مردهایی که چنین رابطه هایی با دیگران ندارند و به هم کامل وفادارند و از همسرشون کاملاً راضی هستند جایگاهشون کجاست ... کاملند و نقص ندارند ؟؟؟؟
از همین زن و مردها نمونه هایی داریم که حتی بعضی نیازهاشون از طرف همسرشو برآورده نشده اما راضی هستند و چیز شاقی نمی بینند و حاضر به رابطه با غیر همسرشون برای برآوردن نیازشون نیستند ، را شما چه می بینید ؟؟؟
اگر زن یا مردی نیاز جنسیش از طرف همسرش به قدر کفایت برطرف نشد ، شما تجویز می کنید با یک دوست از جنس مخالفش برطرف سازد و همسرش هم منطقی باشد و بپذیرد ؟؟
خیلی مایلم پاسخ این سئوالات را از شما بشنوم








علاقه مندی ها (Bookmarks)