چیزی که اینجا مشخصه و خودتون بیان کردید اینه که گفتید محمد با اصرار از همون مشاور شما وقت گرفته ومهمتر اینکه همون روز رفته پیشش ..
اینطوری میشه برداشت کرد که محمد خودشم میخواد این زندگی ادامه پیدا کنه و هر چقدر هم که بی خیال بوده دیگه به خودش اومده و میبینه که تو واقعا براش مایه گذاشتی و سریع تصمیم گرفته بره که تو رو از دست نده ...این یه دلیل
دلیل دوم اینکه بالاخره با این حقیقت روبرو شده که اینطوری نمیتونه تو دنیای بیخیالی سر کنه ...باید هدفمند جلو بره ...شاید محمد شما از اون افرادی هست که هرجی نزدیکان بهش حرف میزنند قبول نمیکنه ولی تا یه غریبه همون حرفو میزنه سریعا می پذیره ...و به این دلیل از مشاور استقبال کرده ...جون افراد زیادی هستند که اینطوریند ...
خیلی خوبه ...شاید این بیتابی که میکنه بیشتر برمیگرده به اینکه باهم و در یک ساعت نمیرید مشاوره ..و جداگانس ..و یه نوع ترسی درونش وجود داره ...
در مورد رفتاراتونم که صد در صد روش تاثیرگذار بودید ...مگه میشه نباشید وو...
سابینای عزیز سعی کن روحیتو حفط کنی وشادابیتو هر روز به هرنحوی بالا بکشی ...حتی سعی کن وقتی به خورشید نگاه میکنی ازش انرژی بگیری...
سعی کن در برخورد با نصیم صبحگاهی که بهت میخوره خودتو رها کنی در دریای هستی ...تا ارومت کنه ...
این وسط روحیه تو حرف اولو میزنه ..چون بازتاب داره ...
به امید بهترین ها ...

لاقربطا
علاقه مندی ها (Bookmarks)