به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    سلام برادر محترم:

    می تونم حدس بزنم که در چه شرایط سختی به سر می برید..
    متاسفانه برخی از جوانان ما حالا چه شما چه همسر محترم شما بر اساس معیارهای غلط و یا با حدس به تغییر طرف مقابل با او ازدواج می کنند..
    ببینید دوست من ..اصلا نمی خوام سطر به سطر متن شما رو بررسی کنم ولی اشتباه از خود شما به عنوان یک مرد آغاز شده تا همسر شما به عنوان یک زن کشیده شده است..
    اگر ما فرض کنیم که همسر شما کاملا در شرایط ایده آل روانی به شما بله داده اند هیچ زمان کاملا صادقانه اندیشیدده اید که چرا یک دختر در سلامت کامل روانی که 2 سال قبل به شما بله داده اکنون باید خودکشی کند؟
    متاسفانه چون در تالار تمام صحبت ها از طریق شما نقل می شود و ما نمی توانیم سخنان همسر محترم شما را بشنویم نمی شود قضاوت عادلانه ای داشت هرچند که ما هم در جایگاه قضاوت نیستیم..
    ولی من معتقدم یک زن هیچ زمان خدکشی نمی کند مگر موضوعی به صورت کاملا مزمن روح و جسم ایشان را نابود کرده باشد که یا ماحصل عدم نزدیک شدن شما به ایشان و درک منطقی ایشان است یا حاصل زودرنجی ها ی مکرر ایشان و عدم اقدامشان برای رفع مشکل..به نظر من هر دو طرف رابطه قواعد این بازی را بدرستی رعایت نکرده اند..
    من از صحبت های شما در چند جا متعجب شدم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط khorshid taban
    وقتی که در جلسات خواستگاری باش صحبت میکردم تمام صحبتهام رو تایید می کرد مخالفتی نمی کرد چیزی حتی بهش اضافه نمیکرد من پیش خودم اهدافم رو توی زندگییم مشخص کرده بودم و بش می گفتم که می خوام به اینها برسمو. اون هیچ چیز نمی گفت

    ***************************

    فکر میکردم با صحبتهای که باش توی دوران آشنایی میکردم تونستم راه رو بش نشون بدم و اون دیگه یا خودش راه رو میره یا اینکه ازم سوال میکنه و من کمکش میکنم اما......

    ************************************
    چون من که قبلا بهش گفته بودم که چطور دوست دارم با حجاب باشه

    من که کاملا روشن باش صحبت کرده بودم و حتی بش نشون داده بودم که چطور لباس بپوشه یا توی اجتماع چطور آرایش کنه . با این کارم هم می خواستم باز غیر مستقیم بش همون حرفهایی رو که گفته بودم بگم اما منظور رو نمی گرفت (شاید هم نمی خواست بگیره)

    ***********************************

    مشاورمون بهش می گفت که تو همش داری این بنده خدا رو پس میزنی
    آخه به مشاور میگفت که من دوستش ندارم!!!!!!

    ******************************
    بعد از چند دقیقه فهمیدم که مثل خیلی شبهای دیگه باز داره گریه می کنه این بار جدی تر بش گفتم که چی شده چرا ناراحتی باز حرف دلش رو نزد
    بعد که من خوابم برد من رو از خواب بیدار کرد و هی می گفت که تو خوابت رو از من بیشتر دوست داری
    دیگه از این حرفای بچه گونش خسته شده بودم گفتم آره
    تک تک صحبت های بالا رو مرور کن..
    چرا سکوت اون رو مبنی بر موافقتش برداشت کردی..شما که گذشت ولی من به تمام دوستان تالار می گم هرگز سکوت علامت رضایت نیست..اصلا و ابدا..
    خیلی از خانم ها به خاطر خجالت و کم رویی یا اشتباه ذهنی خودشان که طرف رو تغییر میدیم سکوت می کنند این کار آفت مرحله شناخت هست..هرگز در خواستگاری و شناخت سکوت نکنید همه چیز را بگویید ..خودتان را به نمایش بگذارید و بعد از آن سکوت کنید و هرچیز را نگویید..این کار بسیار غلطی است ..همان سکوت های قبل از ازدواج ادامه پیدا کرده تا شب خودکشی که شما ازش توضیح خواستید و او نگفته ..شما خوابیدید....!!!! و بعد گفتید خوابتان را بیشتر از او دوست دارید؟؟؟!!!
    کار شما ..برخورد شما با همسرتان می توانست بسیار فهیمانه تر باشد دوست من..
    یا در مقوله حجاب ..شما حتما وضع ظاهر ایشان ..مادرشان... را دیده اید اگر من نیز جای همسر شما بودم تازه بردن شما به دم مغازه را توهین به خودم و تفکراتم حساب می کردم اصلا بحث غیر مذهبی و مذهبی نیست برادر من بحث طریقه عمل کردن برای هم راستا کردن است..به قول دوست خخوبمون تغییر به خاطر شما ارزشی ندارد تغییری مهم هست که همسرتان با طیب خاطر بپذیرد..شما با فرض اینکه ایشان درست رفتار خواهد کرد نباید با ایشان ازدواج می کردید ...

    و این جمله شما:
    فکر میکردم با صحبتهای که باش توی دوران آشنایی میکردم تونستم راه رو بش نشون بدم و اون دیگه یا خودش راه رو میره یا اینکه ازم سوال میکنه و من کمکش میکنم اما......

    چرا شما فکر کردید به یک خانم بالغ باید راه رو نشان بدید ..و اون یا درست می ره یا از شما می پرسه؟
    پس راه اون دختر خانم چی؟عقاید و تفکرات اون چی؟نمی دونم ولی با این جمله شما برداشت میشه که انگار شما از زن توقع دارید دنبال تفکرات شما بره و یا از شما بپرسه..این تفکر بسیار خشکی در رابطه با زن امروز هست..من فمینیست نیستم ولی وقتی خودمو جای دختر مقابل شما می گذارم ..می لرزم...یا شاید من اشتباه از سخن شما برداشت کردم..لطفا اگر این وره بازترش کنید...زن و مرد کنار هم هستند..راه رو با مشورت هم باز می کنند نه یکی باز کنه اون یکی در اون راه حرکت کنه!!

    با تمام تفاسیر ..دوست گرامی من حس می کنم همسر شما حرف های ناگفته بسیار زیادی داره ..اون جمله ای که به مشاور گفتند ..من دوستش ندارم! برای شما تلنگریست..پشت آن پر از حرف بوده..ایا اون حرف ها شنیده شد؟اگر شد چرا به خودکشی ختم شد؟
    بهترین کار حضور هردو شما به مشاور مطمئن هست و در کنار اون اتخاذ تصمیم صحیح چون ابهامات امر بسیار زیاده و مطمئنم اون خانم صحبت هایی دارند که مهم هست...
    موفق باشید..

  2. 9 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (سه شنبه 21 دی 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.