سلام دوست عزیز
قطعا فراموش کردن خاطرات سخته. و قطعا ایشان خوبیهایی داشتن که شما 10 سال باهاش زندگی کردی.
می دونی دوست عزیز مشکل شما هر چیزی به جز مسایل اعتقادی بود می شد راهی براش پیدا کرد. اما الان نمی شه به شما گفت دست از اعتقاداتت بردار و باهاش زندگی کن.
قطعا تن دادن به چنین زندگی یعنی عیسی به راه خود موسی به راه خود اما فرزند مشترک این دو را چکار می شه کرد اگه خدایی نکرده او هم به راه پدر رفت اون وقت چه باید کرد؟
می تونید تا اخر عمر بی بچه زندگی کنید؟ قطعا نمی شه؟
به نظرم صحبتهای نهایی و باهاش به صورت کاملا جدی و به دور از هر گونه احساست بزنید و بگید اگه قرار باشه به همین رویه بگذره طلاق بهترین گزینس.
با خودتون خلوت کنید ایا می تونید بودنش و با زنای دیگه تحمل کنی؟ ایا می تونید همه انچه را که بین شما تفاوت محسوب می شه و تحمل کنید؟
اگه بله بسم ا.. می تونید بازم زندگی کنید .
هر چند که اگه شما بتونید همین یک نفر و تغییر بدید و بهش بفهمونید که دین اسلام به جز ازادی و لذت چیزی نیست و یکی و از ورته گناه نجات بدید سعادت دنیا و اخرت و نصیب خودتون کردید.
اما می تونید؟ اگه بتونید که عالیه. اما 10 سال نشده. سعی کردی؟
یا خودت و تا حدی رنگ او کردی؟
تا حالا مناجات و شما رو با پروردگار دیده؟ نظرش چی بوده؟
موفق باشید![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)