فرشته جون شاید این که گفتی نشونه اعتماد به نفس باشه اما برای من راستش نیست!
آخه میدونی چیه ف من تو محل کارم کاملا محجبه هستم و چادر میپوشم با کسی هم از آقایون اصلا و ابدا بگو بخند و این حرفا رو ندارم و حتی واجب هم که باشه بخوام حرفی بزنم گاهی که فرصت کنم قبلش ذکری آیه ای میخونم که مشکلی پیش نیاد .همه اینو میدونن که چطور دختری هستم ....کم حرفم و سرم به کارم مشغوله وقتی هم که صحبت غیر عادی بشه زود از جمع میرم بیرون. همکارام همه برام احترام خاصی قائلن حتی اونا که خیلی بزرگترن و سنی ازشون گذشته

حالا این آقا چون از بستکان نزدیک امام جمعه شهرمونه فکر کرده من همه این سالها موندنم منتظر تا فامیل امام جمعه بیاد و منو خوشبخت کنه حتی اگه اون باشه!! چون با دو جلسه 20 دقیقه ای که اتاقمو تمیز کرده و من کار خودمو کردم با اون هوش و ذکاوت مثال زدنیش تشخیص داده من همسر خوبی براش میتونم باشم همونطروی که اون همسر ایده آل منو میتونه باشه!!
فکر کرده لابد حجاب و رفتار من کسی میخواد از بستگان ِیه آدم سرشناس حتی اگه سبک عقل باشه!!

آخه این درسته ؟

وگرنه اون که شناختی از من نداشت و نداره که بگم مدتیه منو زیر نظر داره و خب از خوبیه خودشه که یه دختر خوب میخواد! حتی اگه از اینم بگذریم اگه اینطور باشه لااقل باید خودشو با چنین دختری سازگار کنه که حداقل تو ظاهر بهم بیان نه اینکه 180 درجه فرق داشته باشن .

شما که نمیدونید ای کاش میشد بینین
اگه ببینین اعتماد به نفستون رو از دست میدید چه برسه به اینکه این کارشو نشونه اعتماد به نفس بدونید

فرشته جون حالا من هیچی، بقیه همکارام چرا داشتن سکته میکردن از این کارش ؟
هم خودم و هم بقیه این کارشو نشونه بی عقلیش میدونیم تا اعتماد به نفس

بازم ممنون


یادم رفت بگم :
البته این که گفتید اگه همچین اعتماد به نفسی داشتم اجازه نیمدادم کسی برامون تصمیم بگیره ، واقعا درسته و ممنونم از یادآوریتون
چشم سعی میکنم از این جهت ازش استفاده کنم