سبکتکین عزیز،
به نظر من شما همه اش داری از ترس این و اون زندګی می کنی. الان که بیشتر و بیشتر باهات آشنا می شیم و نوشته هات را می خونم دارم بیشتر مطمعن می شم که ادامه ی ارتباطت با اون آقا هم (شروعش را نمی ګم ) مدل همین رفتارهات با همسرت بوده. از ترس این و حرف اونو و ... به جای تصمیم درست دایم داری به این و اون فکر می کنی. به اتفاقی که اصلا نیفتاده. بعد با رفتارهای اشتباهت موضوع را می کشونی به بدترین جای ممکن.
مثلا در مورد اون آقا وقتی فهمیدی که همسرت نیست و خواستی تمومش کنی با همین مدل منطق عجیب غریب خودت و ترس از این و حالا می خوام ادامه بدم که شوهرم نفهمه و ... رسوندیش به مرحله ی بدتری. در صورتی که هر آدم معمولی ( نګفتم هر آدم عاقلی یا خاصی ) می دونست که اون رابطه اګه همونجا قطع می شد خیلی خیلی بهتر بود. اما شما به شیوه ی اشتباه خودت ادامه دادی. قصدت بد نبود. اما نتیجه افتضاح بود.
الانم دقیقا همون مدلیه. نیتت خیره. دلت می خواد درستش کنی. اما مسیر را داری اشتباه می ری و آخرش هم نتیجه افتضاح خواهد بود. اګه حرف ګوش کنی و مسیری را بری که دوستان می ګن نتیجه ی بهتری میګیری.
یه کم بیشتر روی خودت و عزت نفست و ارتباطاتت و حق و حقوقی که برای خودت قایلی کار کن. کمتر هم بخاطر مردم و این و اون رفتار کن.
حتما حتما حتما برو مشاوره. نه برای طلاقت. واسه زندګی خودت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)