عین همین داستان برای یکی از دوستان من اتفاق افتاد. بعد دختره برای ترحم و کمک موند. پسره به خودش وابسته اش کرد. بعد کم کم گفت من که دارم شش ماه دیگه می میرم و نمی تونم باهات ازدواج کنم و ... بعد هم دختره برای این که ایشون ناکام از دنیا نره ... بعد از یه مدت هم دختره را ول کرد و تمام. الان سه سال از موضوع می گذره. آقا هر روز سرحال تر از دیروز!!
بعله موافقم این اتفاق برای دختر عمه ام متاسفانه افتاد البته نه تا اون حد بلکه فقط داشت با احساسش یبرازی میکرد خیلی مراقب باش .
بعضی ها خیلی بی وجدانن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)