شما فكر مي كنيد مشاوره مي گه با هم زندگي كنيد با اين وضعيت . من خودمم به هر كي وضعيتمونو مي گم مي گه شما زندگيتون به هيچ نتيجه اي نمي رسه . دلتون خوشه . بدتر بريم پيش مشاوره كه اونم سنگ رو يخم كنه .

مي خوام يه كاري كنم اصلا . بهم بگيد درسته يا نه . من عقدنامه رو از پدرم مي گيرم . باهاش يه قرار مي ذارم و براي آخرين بار حرفامو بهش مي زنم . عقدنامه رو بهش مي دم و مي گم من راضي نيستم به طلاق توافقي اگه خودت مي خواي برو دنبالش . اينطوري به قول شما حداقل پيش خودم مطمئنم كه من عجله نكردم و اون مجبورم كرد . ولي قبلش دوباره باهاش حرف مي زنم . ديگه هر چي شد شد .

بهش مي گم خودش اقدام كنه مي گم من راضي نيستم حالا اگه مي خواد مجبورم كنه بكنه . ولي من به طلاق تفاهمي راضي نيستم .

شايد اينجوري اگه خودش لج كنه و بره دنبال طلاق منم اصلا ازش بدم بياد و راحت تر بتونم فراموشش كنم .