دوستاي خوبم ممنونم . ولي مشاوره بهم گفت كمكم مي كنه كه فراموشش كنم گفت اگه لازم داشتي فلان روزا هميشه اينجاام . ولي گفت سعي كنم فراموش كنم .
ديگه هيچي راهي ندارم همونطور كه همه دوستان و مشاوره و فرشته مهربون گفتن بي خيال شم و صبر كنم و به زندگيم ادامه بدم .
نمي دونين چقدر دوره بديه . دلم يه دنيا گرفته . اگه خدا مي دونه كه چه بلاهايي سرمون مي ياد و هر چي صلاحه جلوي پامون مي ذاره چرا اصلا اونو سر راه من قرار داد كه انقدر عذاب بكشم . مي دونم حتما مي خوايد بگين مي خواد امتحانمون كنه يا تحملمونو در مقابل سختيها بيشتر كنيم ولي اخه مگه خودش نمي دونه ظرفيت و تحمل هر كدوم از بنده هاش چقدره كه انقدر اذيتمون مي كنه . آخه چه لدتي داره براش .
ديگه دارم ديوونه مي شم . همه چي برام بي معني شده هيچ چيز نمي تونه خوشحال يا مشغولم كنه . چقدر به پايان نامم برسم و حواسمو پرت كنم . تا كي تحمل كنم . يه ساعت دو ساعت چقدر حواسمو پرت كنم و به هيچ چي فكر نكنم .
كم آوردم ديگه . نفس آدم بند مي ياد ديگه . چرا خدا ما رو به امتحانا و آزمايشايي وادار مي كنه كه قدرت تحملشو نداريم . چجوري اگه نمي تونيم به خدا بايد بگيم دست از سرمون برداره كم آورديم .

من خيلي خيلي ضعيف و بدبختم واسه اين امتحان . خودمو بدجوري باختم . ديگه رو هيچ چي كنترل ندارم . هيچي .