دوست عزیز، اصلا کار خوبی نیست که منتظر مرگ بنشینیم!
من هم تقریبا شرایطی مثل شرایط شما رو داشتم، قبل از ازدواجم تردیدهای شما رو داشتم، اما طی صحبتهایی که با دکترهاو همسرم داشتم تصمیم گرفتم زندگی کنم.
طرز فکر شما غلطه و شما رو به نابودی می کشونه، خیلی معذرت می خوام اما کاری که شما می کنید، کاری نیست که باید انجام بدید، من نمی گم که خیلی ها هستن که شرایط بدتری داشتن و به زندگی امیدوار بودن، نمی گم چون خودتون قطعا اینو می دونید، کسی که تشخیص می ده کی فرصت ما تموم شده خداست نه ما، چه بسا افرادی که در سلامت کامل بودن و در یک سانحه جونشون رو از دست دادن، حتی در سنین پایین تر از شما.
حرفی که میخوام بزنم اینه، چه 1 ثانیه، چه 1 روز، چه 100 سال، نبایدفرصت زندگی کردن رو از دست داد، باید از صمیم قلب زندگی کرد.
من هم می دونستم که ممکنه برای همسرم مشکل ایجاد کنم، من حتی تا یک قدمی مرگ هم رفتم، نمیخوام در مورد اون روزها صحبت کنم، اما ما نمی تونیم به جای دیگران تصمیم بگیریم، همسر من انتخاب کرد که با من و با شرایطی که دارم زندگی کنه، اون کاملا همه چیز رو می دونست و کنارم موند.
رابطه ای که الان شما دارید یک قضیه اس و طرز فکر و نگاهتون چیز دیگه، خیلی معذرت می خوام اما من احساس می کنم شما دارید تدریجا خودکشی می کنید، به جای این کار زندگی کنید و بابت هر لحظه ای که می گذره و هنوز نفس می کشید خدا رو شکر کنید و به آرزوهاتون فکر کنیدو اونها رو به دست بیارید.
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)