صفای سینه ی من سل گرفت بعد از تو
و شعر درد هلاهل گرفت بعد از تو
ترانه های من- آن ظرف های شیرینی-
چقدر مزه ی فلفل گرفت بعد از تو!
تو ناخدای منی، کشتی ام بدون تو شد
اگر بهانه ی ساحل گرفت بعد از تو
شناسنامه ی من شد سه برگ پوسیده
و مهر آدم باطل گرفت بعد از تو
فقط سرودن تو برکت کلامم بود
خدا دهان مرا گل گرفت بعد از تو
بهانه
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
نظري








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)