به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 262

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    درست مي گي فرشته مهربون .
    حالا كه اين متنتو خوندم بيشتر پي بردم به اينكه هنوز وابسته ام . درسته عشق نيست وابستگيه .
    اميدوارم كه به اون مرحله برسم كه خود عشقو تجربه كنم .
    نوشته هات خيلي قشنگ بود . ولي ما آدمهاي خاكي واقعا چقدر سخته كه بتونيم از اين وابستگيها خودمونو نجات بديم.
    البته سخت نيست خودمون براي خودمون سختش مي كنيم .
    شايد و حتما الان هم معني خيلي از جمله هاتونو متوجه نشم . شايد بقول خودتون يه مدت بعد بهتر بتونم دركشون كنم .
    ولي يه سوال داشتم چجوري مي شه آدم اين نيازهاي عاطفيشو برطرف كنه . هميشه عادت كرديم كه مثلا اگه مادرمون ما رو از شير گرفت خودمونو با يه چيز ديگه ارضا كرديم . نمي دونم مثلا بهمون غذا دادن . يا هر وقت ديگه كه يه چيزي رو از دست داديم يه چيز ديگه جايگزينش بود .
    من الان نمي تونم اون جايگزينو پيدا كنم . شايد اگه كسي جاي من بود مي رفت سراغ مثلا يه كار هنري و خودشو با اون ارضا مي كرد ولي متاسفانه من خيلي از هنرها رو تجربه كردم و حس خارق العاده اي برام ندارن . مثلا تصميم دارم كه برم ويولون كار كنم و احتمالا از اول ماه جديد مي رم ولي انقدرها هم برام جالب نيست چون چندين ساله كه موسيقي كار مي كنم حالا شايد سازهاي ديگه بودن ولي فكر مي كنم اينم يه جورايي مثل هموناست ديگه .
    مثلا مي خوام يه نقاشي جديد بكشم پيش خودم حس يه كار نو و جديدو ندارم چون بارها نقاشي كشيدم حالا شايد فقط موضوع اين يكي تابلو با اونيكي فرق كنه .
    نمي دونم مي تونم منظورمو برسونم يا نه ؟ كاري پيدا نمي كنم كه برام خارق العاده باشه . نمي خوام بگم دچار افسردگي شدم چون نمي خوام كه بشم . ولي تو همين كتاب آخري كه خوندم تشويق كرده بود كه بريم دنبال اون كاري كه دوست داريم و استعدادمونو كشف كنيم و باهاش لذت ببريم . ولي نمي دونم چرا اون چيز و اون كارو پيدا نمي كنم . حس مي كنم همه كارايي رو كه تا حالا دوست داشتم انجام بدم تا حالا يه بار تجربه كردم و چيز خيلي خاصي نيست برام .
    نمي دونم چجوري مي تونم از اين يكنواخت بودن در بيام . شايد اگه اون كار يا اون چيزو پيدا كنم خيلي كمكم كنه به اينكه به دلتنگي هام كمتر اهميت بدم ولي متاسفانه هنوز موفق نشدم .

    بي دل جان از متني كه گذاشته بودي خيلي ممنون . ولي من هنوز خودمو وابسته مي بينم به خيلي چيزا . فكر كنم حالا حالاها خيلي راه مونده كه بفهمم اين هايي كه بهشون دلبستم همشون رفتني ان . يعني لفظي مي فهممشون ولي جرات دل كندن ازشونو هنوز پيدا نكردم .

  2. 6 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (شنبه 27 فروردین 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.