سبکتکین، یه چیزی این وسط گمه! یه حلقه مفقوده ای وجود داره که من از حرفهات نمیتونم شفاف اونو در بیارم. و اونهم نوع رابطه ات با شوهرته!
ببین! درسته که آویزون شدن و هی فرت و فرت زنگ زدن خیلی بده و کار رو خراب تر میکنه، اما منفعل بودن و فقط معطل کاری از طرف اون موندن هم خوب نیست. دیگر دوستان و من تا بحال از تماسهای همسر شما معانی غیر از آنچه شما برداشت میکنی دریافت کردیم. اما شما پاسخ مناسب به اون تماسها نمیدی! ظرافتهای اون تماسها را نمی بینی! با ظرافت به همسرت رفلکس نشون نمیدی عزیزم!
با کمال تاسف باید بگم اند بی مهارتی هستی و این همسرت رو هم خسته کرده! و بلاتکلیف! بارها بهت گفته بلاتکلیفم! بارها بهت گفته از این وضع خسته ام! بابا چرا نمیگیری؟ اون میخواد برگرده اونهم با احترام طوری که بعدا تخریب نشه. اگر هم غیر از این باشه ترجیح میده تا قیام قیامت بگه طلاق!
اگر این اتفاق برای من پیش آمده بود، اون تماسها را طوری مدیریت میکردم که کم کم حرف طلاق کمرنگ بشه و حرف خودمون دو تا توش مطرح بشه! یک شوخی ای، یک تعریفی یا حرفی صحبتی از جای دیگه ای، که غیر مستقیم خودمون دو تا و خاطراتمون رو براش تداعی کنه، شیرین کاری، شوخ و شنگی ، دلبری، و.... هزاران کار و تکنیک وجود داره که غیر مستقیم دعوتش کنی به بازگشت. اما!
اما شما یا هی التماس کردی به آمدن! یا عین یه تکه سنگ جواب تلفناش رو دادی! یا هی اشک و آه و مظلوم نمایی که خوب باشه ...
بابا جان! اینطور زن بی سیاستی رو من تا بحال به عمرم ندیدم! اون مرد به چی دلش خوش باشه بیاد؟
بارها شده وسط خون و خون کشی توی زندگی من و همسرم، و موقعی که رابطه خراب شده و نه من میخواستم خودمو کوچیک کنم ازش بخوام بیاد و نه اون روی اومدن رو داشته، با یه بل گرفتن من از حرفش پشت تلفن و قاه قاه خندیدن هردومون یا یک ظرافتی و یا لطایف الحیلی چیزی، با شوق هر چه تمامتر بهم گفته: دیووووووووونه! حالا اجازه میدی بیام خونه؟ دلم برای همین خنده هات تنگ شده بود!
خلاصه: از استعدادها و امکاناتت بدرستی استفاده کن! ببو گلابی بازی ممنوع!









علاقه مندی ها (Bookmarks)