آقا فرید دیدید دو روز نشده چقدر زندگیت تغییر کرد؟ پس تو این راه مصمم تر شو. اقا فرید زندگیت و زنت نیاز به احترام، آرامش و عشق متعادل داره. نه عشقی که توش فحاشی، شک، مالکیت و کتک باشه، عین یه زلزله هشت ریشتری.
فرید شما زندگیتون از بس زلزله دیده هر دوتاتون خسته شدید. به ویژه لی لی خانوم. چون هم سنش کمه و هم حساس تره و زنه. بیشتر زلزله ها هم از طرف قازان خان بوده. این همه کتاب خونده مطمئن باش همه راه های این کتابم امتحان کرده شما متوجه نشدی. یادته گفتی من اینجا دارم خودمو درمان می کنم لی لی داره با دوستاش بد تر هم میشه؟ دیدی برادر من؟ یه زمانی هم لیلی خودشو درمون می کرده شما روحتون خبر نداشته
خوب حرفهای لی لی رو میشه به فال نیک گرفت. اعتراف کرده خیلی دوستت داره و در واقع با گفتن طلاق خواسته تو بهش تعهد بدی که زندگیتون دیگه مثل قبل نمیشه و شما کارهای قبلی رو نمی کنید.
آقا فرید یه چیزی رو بگم بهتون؟ هیچوقت نترس که اگه زنتو آزاد بذاری ( البته در حد معقول ها ، زنتون هم باید بدونه ازدواج کرده و محدودیت هایی در حل متعادل داره ) بره دنبال خلاف، یه سر به تاپیک من بزن، ببین شوهر من چجوریه، همه جوره هم می تونم برم دنبال خلاف روحش هم خبر دار نشه، ولی این کارو نمی کنم چون شخصیتم اجازه نمی ده، چون تو وجودم نیست
اگر هم تو وجود زنی همچین چیزی باشه هزار تاهم براش مامور بذاری کار خودشو می کنه باور کن
آقا فرید من به درست شدن زندگی شما امیدوارم. الان نرو کیش، هیجان زده نشو و آروم و متین و سنگین برخورد کن، بهش بگو باشه عزیزم تو حالا مسافرتی این چند روزو خوش باش، اومدی با هم صحبت می کنیم، پشت تلفن نمیشه ( همونطور که دوستان هم گفتن )
تا اون بیاد یه سر هم برو مشاوره که بیشتر کمکت کنه تا واسه برگشتنش و حرفهای احتمالیش آماده آماده باشی
بعد که اومد یه سری خواسته های منطقی رو تو مطرح کن، مثلا بگو تو شهر می تونی با دوستات بری بیرون ولی قبول کن که هر مردی باشه دوست نداره زنش تنهایی با دوستاش بره مسافرت، یا هر چی ، حرفهای اونم بشنو و بهش بگو که تصمیم گرفتی تو کارهات تجدید نظر کنی، فقط تغییر که یه روزه نمیشه، یه کم صبر داشته باشه و کمکت کنه که تو هم خودتو اصلاح کنی...
ناراحت نباش همه چی درست میشه، توفقط به این راه ادامه بده![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)