دوباره سلام علیکم به همتون مهربونا.تواین یه هفته که نبودم خیلی بهم سخت گذشت.رفتم دکتروداروهابرام تجویزکردند.مدام هم تاکیدمیکردندبه شوهرم که خواهش میکنم خواهش میکنم دوره درمان تکمیل کنید.وقتتون ازدست ندید.بیماریشون به جای وخیمی رسیده.فقط تاکیدشون همین بودکه تا2ماه مرتب داروهارومصرف کن.همین .
اینم ازدکتر.راستی برگشتیم خونه خودمون.تمام کارای خونه افتاده رودوش دخترم که خودمم میدونم خیلی زوده ولی چاره دیگه ای ندارم .چیزایی که الان خیلی آزام میده یکی شوهرمه که ازقیافش میباره خستگی و معلوماخودش به زورمیکشه .میدونین میگه خسته شدم دارم میبرم.هرکاری لازم بوده کردم.تودلم میگم خوب من چیکارکنم؟شماازدیدن حالتهای من ازاین که بچه هامون نیستن خسته ای پس من چی بگم که فقط آرزوی مرگ میکنم مدام میگم چرادنیاتموم نمیشه؟امروزیه دفعه یه حالتی بهم دست دادگفتم یاداروهاش یه دفعه میخورم که راحت شم یاهمشون میریزم دور تاباهمه لج کنم
اینم خیلی آزارم میده بچم که هنوز3سالشم نشده(ببخشیدسنشونم یادم رفته )اونقدرجیغ میزنه که همه روعاصی میکنه.بااین سنش خیلی عصبیه.وقتی جیغ میزنه هیچی آرومش نمیکه یعنی پشت سرهم فقط جیغ وجیغ.یکی میگه وای من که سالمم باجیغهای این دیوونه میشم یکی گوشاش میگیره.یکی سردردمیشه.شوهرمم که سریع یامیزنش یاآنچنان دعواش میکنه که طفلی.......................................
دخترم بااین سنش مدام ازخدامرگشومیخواد.پسرم که بزرگس فقط به دخترم زوزمیگه کتکای ناجورمیزنه.اصلانمیدونین چقدخشنه .دخترم گریه میکنه ومیگه مامان یه چیزی بگودیگه خسته شدم.خوب ازمنم کاری برنمیاداگه به شوهرمم بگه فقط کتک
توروخدابرام دعاکنین.توروخداازته دلتون فرج آفاروبخواین که دیگه نمیکشم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)