خانم saboktakin حرفاي شما رو در اون يكي تاپيكتون خوندم انگار از دل من بيرون اومدن! كاملا يكي هست البته من هنوز مجرد هستم و چندسالي از شما كوچيكتر شما اين حس رو نسبت به همسرتون دارين من نسبت به كسي كه ادعا ميكنه من رو براي همسري ميخواد ولي من هم دقيقا و كاملا شبيه شما همين مسائل رو دارم!! نوشتين:
من هميشه دنبال مردي بودم كه برعكس بابام باشه .
من هم دقيقا همين مسئله رو دارم البته نميتونم بگم پدرم بي احساسه چون واقعا نيست ولي تا مغز استخون خونسرده و هميشه ميخواستم مردي كنارم باشه كه بي تفاوت و سرد نباشه برعكس پدرم باشه خيلي حساس و دقيق روي تمام مسائلم دقت كنه و اينطوري بنظرم مياد كه داره محبتش رو نشون ميده
فقط يكي رو مي خواستم به درد دلم گوش بده و حمايتم كنه . برعكس پدرم كه هميشه پشتمونو خالي مي كرد پشتم باشه
هميشه ميخواستم حس كنم پدرم حمايت گر خوبيه ولي هيچوقت نشد روش حساب باز كنم توي 17 سالگي دقيقا وقتي كه ازش كاملا قطع اميد كردم با كسي دوست شدم كه ازم بينهايت حمايت ميكرد و جواب كمبودهاي منو ميداد و به حد نفس كشيدن بهش وابسته شدم
. شايد اگه مي تونستم يه كمي بي حياتر باشم و با يه پسر ديگه دوست مي شدم اصلا تا حالا اونو فراموش كرده بودم . ولي وقتي فكر مي كنم ميبينم چه فايده يكي ديگه هم بياد تو زندگيم وضعيت همينه كه هست . بازم وابستگي من و ....
انگار حرفاي دل منو ميزنيد من با اينكه مجردم فكر ميكنم بايد بي حيا باشم تا بتونم برم با كسي ديگه يا حتي جواب مثبت به ازدواج كسي غير از دوستم بدم! ولي منم فكر ميكنم اگر كسي ديگه ازم حمايت بيشتري ميكرد ممكن بود خيلي راحت دوستم رو فراموش كنم و از طرف ديگه هم مثل شما از اين واهمه دارم كه اين كار هم بي فايده هست و حتي اگر مورد ديگه اي رو وارد زندگيم كنم كه اونم با روحيه من سازگاري نداره باز هم وضعيتم همين بود همين حد وابستگي با شخص ديگه اي!!!
راه حلي هست كه اين كمبود محبتام جبران بشه ؟ يعني روزي مي رسه كه من دلم نخواد مردي حمايتم كنه ؟ يا اينكه اين عقده هاي بچگيم تا آخر عمر باهام مي مونه ؟به هر جا مي رسم و هر پيشرفتي مي كنم آخرش بازم دلم مي خواد يكي پشتم باشه . خيلي آدم ترسويي هستم . خيلي زياد .
دقيقا حرفاي دل منو دغدغه هاي منو بيان ميكنيد!
ببخشيد در تاپيك شما مسائل خودم رو بيان كردم ولي هرجايي كه كلمه اي از وابستگي آورده بشه و چشمم ببينه ميرم كه چيزي ياد بگيرم و مورد شما بنظرم انقدر شباهت ها به حالت من داشت كه نتونستم جلوي خودم رو بگيرم اينا كاملا دغدغه هاي من هم هستن و دلم ميخواد منم بتونم راهكاري براشون پيدا كنم!![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)