به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 393

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    این چند وقته اون قدر مسئولیت روی دوشش بوده که احساس کردم واقعا خسته شده؛ کارهای مراسمات عزاداری؛ فکر و خیال تنهایی مادرش؛ کارهای اداری بیمه ی مادرش! خلاصه؛ احساس میکردم که روحیه ی خودم هم یه مقدار خسته ست! تصمیم گرفتم با دوستم بریم خرید برای اینکه یه مقدار روحیه ام خوب بشه! وقتی برای خودم داشتم خرید می کردم، یاد گلم افتادم که اون هم این روزها خیلی خسته ست، پس بذار یه هدیه ی کوچولو هم براش بگیرم.
    رفتم خونه و کادوش کردم و توی یه نامه ی چند خطی هم نوشتم که " ناقابله! فقط می خواستم بگم که توی این روزها و لحظات هم به یادت هستم. و بابت تموم اون لحظه هایی که به فکرم بودی هم ازت ممنونم."
    گذاشتم آخر شب که اومدیم از بیرون و به بهانه ی عوض کردن لباسها؛ آخه! بعدش می خواستیم بریم بالا برای خواب؛ گفتم: چشماتو ببند و کادو رو دادم دستش!
    قربونت برم که این قدر خوشحال شدی و برای لحظه ای خندیدی! ازم تشکر کرد و بهم گفت: که می خوام برم بالا و بگم که ما امشب می خوایم پایین بخوابیم! گفتم: نه! چیزی نمونده به چهلم آقا! بذار این چند شب هم بگذره و بعد می یاییم خونه ی خودمون! از ایشون اصرار و از من انکار! با یه حالت عاشقانه از توی بغلش فرار کردم و رفتم بالا! آخه! دوست داشتم که نازم رو بکشه!
    اون شب گذشت و فردا شبش؛ یعنی دیشب، با اینکه بالا خوابیده بودیم اما اون قدر عاشقانه سمتم اومده بود که صدای ضربان قلبش رو احساس می کردم؛ وقتی بهم گفت: که امشب فقط به خاطر اینکه اینقدر عاشقانه نگاهم می کردی و فقط بخاطر خنده های قشنگت می خوام پیشم بخوابی! در صورتی که ما کاملا از هم جدا نشسته بودیم و هر کدوممون توی جمع مردونه و زنونه نشسته بودیم اما احساس عشق و دوست داشتن؛ می تونه از راه دور هم انعکاس داشته باشه! دیشب؛ با رفتارهاش و محبت هاش و کلامش و گرمای نفسش بهم فهموند که چقدر دلش برای با هم بودنمون تنگ شده و چقدر تاثیر خنده های من توی عاشق کردنش زیاده و چقدر توجهات و محبتهاش بخصوص توی شرایط سخت برای من دوست داشتنیه!
    دوستت دارم و از خداوند به خاطر این نعمت قشنگش ممنونممممممممممممم!

  2. 30 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 02 بهمن 91), کلانتر جو (شنبه 28 بهمن 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.