الان رفتم توي اتاقش خوابيده بود. بغلش كردم ولي روشو اونور كرد. كلي بهش حرفاي عاشقونه زدم گفتم بهت احتياج دارم. گفتم دوست دارم و دلم برات تنگ شده. گفتم برات غذايي كه دوست داري پختم گرم كنم بخوري؟ كلي نوازشش كردم وليدوبار دستمو زد كنار با عصبانيت و روشو اونور كرد و اصلا اعتنا نكرد انگار ازم متنفر باشه. ميدوني اين دفعه خيلي عصبانيه.
وقتي ديدم اينقدر عصبانيه و هنوز از من بدش مياد از كنارش پا شدم و گفتم هر وقت تصميم گرفتي مثل دو تا ادم بالغ با هم حرف بزنيم بيا من آمادهام. بعد در اتاق رو اروم بستم. خيلي اين بچه لجبازه. دقيقا مثل بچهها داره عمل ميكنه. غذاي منو نمي خوره و چند باريكه لباس شستم اومده لباساي خودشو از ماشين لباسشويي دراورده و چهن كرده ولي مال منو نه...امروز اومدم خونه لباساي خودشو از رختاويز جمع كرده بود و لباساي من كه خشك شده بود باد همه رو انداخته بود زمين و خاكي شده بود و اونم دست نزده بود!! اينجور بچه لجبازيو بايد چيكار كرد؟
باز هم غرورمو زير پا گذاشتم. باز هم رفتم سمتش و بغلش كردم. ولي....
كار ما برعكس شده دعوا و قهر و بعد من بايد نازشو بخرم و اون ناز كنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)