سلام علیکم
شرمنده که هروز با یه مشکل ازتون کمک میخام من فقط10ماهه ازدواج کردم فکر کنم فقط 1 روز از این 10 ماه با شوهرم دوست بودم چطور بگم ما خیلی مشکل داریم خیلی
از همه مهمترش بیخیالی شوهرم نسبت به زندگیشه اینکه هنوزم که هنوزه قبول نکرده مرد زندگیه منه و هرکاری برام میکنه رو لطفش میدونه باور کنید من همیشه بعد خرید کوچکترین چیزی ازش تشکر میکنم

حسابگر بودنشو قبلا تو تاپیک جداگونه بیان کرده بودم و قرار بود واسه جلوگیری از چونه زدن سر خرید کوچکترین چیزها ماهیانه 150تومان به من بده که هرماه پدرمو در میاره تا بده تازه اونم 100تومن نه 150 که اینکارش خیلی ازارم میده

منو اون خیلی حرمتارو شکوندیم بدترین حرفارو زدیم بهم بدددددددددددددددددددددددد ترین

خیلی بد خیلیییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی یییییییییییییییییییییی

خانوادشم که منو عروسشون نمیدونن عید رفتم خونشون که همه چیز تموم شه و رفت و امد کنیم و حتی بهشون گفتم که اومدم که بیاید ولی نیومدن

الانم دوران قهرو سپری میکنیم میدونید چرا چون به من قول داده بود به نام خودم ماشین برام بخره ولی حالا که میخاد بخره مستقیم به من میگه من تو اطمینان ندارم

نمیدونید چقد دلم شکست ازین حرفش احساس میکنم زندگیمون پوچه چون هیچ اعتمادی بین منو اون نیست

دوست ندارم کارامو تو خونه بکنم دوست ندارم غذا درست کنم دوست دارم همیشه گرسنه بمونه(که نمیمونه چون خودش از پس خودش بر میاد)


از اخلاق بیخیالیش متنفرم خصوصا وقتی دعوای شدید کردیم ولی اون با بیخیالی تمام میاد پیشم و باهام حرف میزنه که نه قهر باشیم نه حرف منو گوش بده حرف خودشم عملی بشه

ببخشید سرتونو درد اوردم به من لطفا بگید با بیخیالیش حسابگری های شدیدش که زیر قولشم میزنه و شدیدا دروغ میگه و هزار تا مشکل دیگش چه کنم

ممنونم ازتون