راستش رو بخوای ویژگیهایی توی همسرم این مدت دیدم و بهشون ایمان آوردم که ویژگیهای قبلی برام کمرنگ شدند و بود و زیاد برام مهم نیستند.
توی این مدت فهمیدم که مهمترین چیز توی زندگیش من هستم و حاضره برای خوشحالی و رضایت من دست به هر کاری بزنه! داره خیلی خوب تلاش می کنه که شخصیت من رو حتی بهتر از خودم بشناسه تا به برقراری رابطه بهتر بینمون کمک کنه.
اینکه می گی پشت بیماریش قایم شده رو اصلا قبول ندارم، اون اصلا دوست نداره حتی زیاد در مورد بیماریش باهاش صحبت بشه! چون می گه حتی دکترها هم نمی دونند من چی می کشم و من در این مورد حق رو کاملا به همسرم می دم، من جای اون نیستم که بفهمم چقدر ناراحتی می کشه، پس نمی تونم در موردش به قضاوت بنشینم. هیچکس جای اون نیست.
حتی این چند دفعه آخر که وقت دکتر داشت، نگذاشت که من همراهیش کنم و تنهایی رفت!
ضمنا:
گمونم همسرم اینقدر بزرگ شده که نخواد مثل بچه های 7-8 ساله که برای جلب توجه یا فرار از مدرسه خودشون رو به سرماخوردگی یا تب و مریضی می زنند، ادای مریضها رو در بیاره!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)