نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
نقل قول نوشته اصلی توسط mta

میترسم که دوباره تنها بشم من تا قبل از آشنایی با خانمم تنها بودم و با یه دختر هم دوست نبودم میترسم که دوباره تنها بشم
نقل قول نوشته اصلی توسط mta
خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنند

نقل قول نوشته اصلی توسط mta
مثلا
انقدر حال من رو میگیره
و توهین میکنه
از من دوری میکنه
و من رو تحویل نمیگیره
حتی به روی من نمی خنده

حتی اون هفته داشت من رو تحریک میکرد که بزنم تو گوشش اما دست بلند کردن روی یه خانم اصلا تو شخصیت من نیست
و من هم دوست ندارم جدا شم



سلام شما لازم هست که حتما و حتما از یک مشاور کمک بگیرید حتی اگر شده ، خودتون تنها بروید
توی 27 تا ارسالی که داشته اید حداقل توی دو سومشون نوشتید که
"من تا قبل از آشنایی با خانمم تنها بودم و با یه دختر هم دوست نبودم"
از نظر من تکرار این مطلب نشان دهنده اون هست که شما صرفا می خواهید توی این زمینه تایید دیگران رو بگیرید یعنی یه جورایی عزت نفستون پایین هست و نیاز به تاید دارید

خصوصا اینکه نوشتید می ترسم دوباره تنها بشوم

اما در مورد خانومتون
ایشون یه تجربه ازدواج داشته اند
همین جوری خانم ها زود تر از آقایون بالغ می شوند به خاطر همین کوچکتر بودن خانم از اقا مرسوم هست تا زن و مرد بتونند همدیگر را درک کنند
شما حالا این بلوغ را با تجربه ای که از ازدواج قبلی اش داره جمع بزن

طبق گفته خودتون
"خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنند "

از نظر من همسرتون ازدواج با شما را راهی میدونه برای مستقل زندگی کردن
یعنی ازدواج با شما برایش یه وسیله است

این سردی ها و بی علاقگی هایی که نشون میده با توجه به اینکه قبلا تجربه زناشویی داشته یه مقدار جای سئوال داره

مگه میشه یه زن خوشش نیاد که همسرش او را در آغوش بگیره!!!!!!!!!!!

و در ضمن با یه در آغوش گرفتن که همسرتون باردار نمیشه

وقتی عقد رسمی می کنید یعنی قانونا و شرعا شما محرم و زن و شوهرید
می تونی دستش رو بگیری ، بوسش کنی ، غریضه جنسی در وجود همه انسانها هست و همچنین عنانش هم در اختیارش هست قرار نیست که نتونی کنترلش کنی
از نظر من این رفتارها نشانه حجب و حیا نمی تونه باشه


====
پاورقی:
من تخصصی در زمینه روانشناسی ندارم و صرفا آنچه را که به نظرم رسید برایت گفتم
و باز هم تاکید می کنم حتما به یه مشاور مراجعه کنید

از مدیران محترم و کارشناسان تقاضا دارم به این تاپیک مشاوره بدهند



سلام دوست من
یک شنبه وقت مشاوره دارم قراره که به تنهایی برم
دارم خودم رو برای همه چیز آماده میکنم
می دونم که یه رابطه یه طرفه دارم با اینکه همچین چیزی رو نمی خواستم
به هر حال ما در حال حاضر با هم قهریم رابطمون داره رو به سردی میره
من صبر میکنم تا ببینم مشاور چی میگه
میدونم که برای تغییر این زندگی باید خودم رو اول تغییر بدم و من آماده تغییر هستم
انقدر که من به فکر زندگیمون هستم خانمم نیست
من وابسطه شدید هستم ولی خانمم یه کم هم علاقه مند نسیت
امید وارم همه چیز درست بشه

نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007

دوست عزیز،

همانطور که من در پست قبلیم هم اشاره کردم، بعید میدانم ظرفیت‌های مشاوره‌ای این سایت برای حل مشکل شما کافی‌ باشه،

چیزی که روشن هست و حتی خانمهای تالار هم اذعان داشتند، رابطه شما یک رابطه سالم نیست،

از طرف دیگر، یک ارتباط تنها وقتی‌ به سمت تصحیح پیش میرود که هرچند ناچیز، اما تمایلی به تصحیح و ادامه رابطه از سمت طرف مقابل شما وجود داشته باشد،
متأسفانه در مورد نامزد شما، با توجه به حرف‌های خودتون چنین مساله‌ای وجود ندارد،

و در مورد شخص شما، از آنجا که این خانوم مورد اول زندگیتون هست، متاسفانه در حال حاضر شدیدا احساساتی شده اید و به ایشان وابسته، اما این وابستگی منطقی‌ نیست و در کنار این رابطه بیمار، آینده شما را شدیدا تهدید می‌کند...

شخصاً براتون نگرانم و با توجه به وضعیت موجود تنها می‌تونم توصیه قبلم رو براتون تکرار کنم.

اخطار من و دوستان رو جدی بگیرین.

موفق باشید،

کامران





نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007
نقل قول نوشته اصلی توسط mta
من از زندگی مشترک انتظار دیگه ای داشتم اما چیز دیگه ای نصیبم شد نمی دونم چرا همه چیز مطابق میل و سلیقه ما پیش نمیره و همیشه زندگی واقعی با زندگی ای که در ذهنمون داریم فرق میکنه

سلام دوست عزیز،

ورودتون رو به همدردی خوش آمد می‌‌گویم،

متأسفانه من فرصت نکردم تا راهنمایی همه دوستان رو بخونم،

اما به هر حال،

با توجه به تاپیک‌های مختلفی‌ که شما در طول عضویتتون باز کردین که عملا نشانگر، نگرانی‌‌های شما در ارتباط با نامزد شما میباشند، و البته این حقیقت که در پاره‌ای از صحبت‌هاتون متوجه شدم این رابطه تا حدی اعتماد به نفس شما رو هم تحت تاثیر قرار داده، لازم میدونم توجه شما رو به برخی‌ نکات جلب کنم:

۱- زندگی‌ واقعی‌ با زندگی‌ که در ذهن داریم متفاوت هست تنها به یک دلیل: عدم بر خوردِ منطقی‌ با مسائلی‌ که رو به رو می‌شویم.

همانطور که خودتان هم اشاره کردید، همه مراحل در پروسه ازدواج شما به دلایلی که برای من روشن نیست، بسیار سریع طی‌ شده و به عبارت دیگر فرصت شناخت منطقی‌ برای شما و همسرتون فراهم نشده...

بنابراین، دریافتی شما از این رابطه چیزی نیست که شما انتظار داشتین، چرا که متأسفانه به هنگام انتخاب انتظارات خودتون رو به صورت منطقی‌ و شفاف در طرف مقابل جستجو و برسی‌ نکردید!
بلکه به نظر می‌رسد بنا به دلایلی خیلی‌ سریع تصمیم به ازدواج از سمت طرفین گرفته شده!

۲- اگرچه عقد ازدواج صورت گرفته، اما به نظر میرسه مرحله‌ای که الان شما و همسر شما درش قرار دارید، در عرف خانواده‌های شما هنوز با عنوان مرحله نامزدی مطرح هست...مرحله نامزدی، یعنی‌ مرحله شناخت...

لذا با توجه به دو نکته بالا، پیشنهاد من برای شما این هست:

۱- معیار‌های خودتون رو برای ازدواج دوباره برسی‌ و بازبینی کنید!؟ معیار‌های شما برای ازدواج با این خانوم چه چیز‌هایی‌ بود؟ چه نکات مثبتی را در این خانوم دیدید که تصمیم به ازدواج با او گرفتید؟

۲- دوست عزیز، شما هم اکنون در ابتدای راه و مرحله نامزدی هستین و با توجه به مسائلی‌ که پیش آمده، کاملاً روشن هست که رابطه شما، رابطه سالمی نیست، بنابرین توصیه می‌کنم قبل از ازدواج رسمی‌، یا به عبارت دیگر خارج شدن از مرحله نامزدی و رفتن سر زندگی‌ مشترک، همراه با همسرتون به یک مشاور خانواده مراجعه کنید!

دقت کنین، رابطه شما یک رابطه دو طرف هست، پس باید با هم به مشاور مراجعه کنید!

۳- با توجه به راهبرد‌های مشاور، برسی‌ کنید که آیا اصلا شما دو نفر برای زندگی‌ مشترک مناسب هم هستید یا نه؟ آیا رابطه شما و همسرتان قابل ترمیم هست؟

آیا ایشان قادر به پاسخگویی به انتظارات شما در زندگی‌ آینده هستند؟

مهم:

با توجه به ظرفیت محدود یک محیط مجازی مثل همدردی، من واقعا فکر نمیکنم شما بیش از این بتونین کمک بیشتری از این محیط بگیرید.
شدیدا توصیه می‌کنم همراه با همسرتون به مشاور مراجعه کنید!

به علاوه، اگرچه عرف ما کلا مخالف با جدایی و مسائلی‌ از این قبیل هست، که این رو از پست‌های دوستان حاضر در جمع همدردی هم می‌توان متوجه شد، اما شخصاً فکر می‌کنم جدایی‌ امروز شما بهتر از شکست در زندگی‌ آینده و جدایی‌ هست که پس از چند سال زندگی‌ مشترک و با داشتن فرزند رخ بدهد،

بنابراین، اگر مراجعه به مشاور شما را به این نتیجه رساند که این خانوم فرد مناسبی برای زندگی‌ با شما نیستند و رابطه شما قابل اصلاح نیست، شدیدا توصیه می‌کنم منطقی‌ تصمیم بگیرید و اقدام به جدایی‌ کنید...

موفق و خوشبخت باشین،

کامران
کامران جان سلام
حرف شما کاما درسته و من برای مشاور اقدام کردم و خودم به تنهایی میرم
اما دیگه احساس من مثل سابق نیست هنوز وابسطگی دارم اما داره سرد میشه خودم هم میدونم که این رابطه یه طرفه به ضرر هر دومونه ولی من تصمیم گرفتم که خیلی منطقی با این موضوع برخورد کنم چون دیگه احساسات جواب نمیده من یه آدم احساساتی هستم و همیشه از این موضوع اسیب می دیدم اما زندگی شوخی بردار نیست دلم می خواد که درست بشه اما نه با زور دلم می خواهد که خانمم هم یه تلاشی بکنه به هر حال دوست دارم تمام تلاشم رو بکنم یه وقتی افسوس نخورم که کاش فلان کارو میکردم و زندگیم رو خراب نمی کردم آخرین را حل جداییه و من دوست ندارم همین الان به این موضوع فکر کنم
از خدا می خوام که تو اینجا هستن و مشکلی در زندگیشون دارن رو کمک کنه وبعد به من کمک کنه