ما در روز با هم قهر بودیم که با تماس تلفنی من به این قهر خاتمه دادیم
قهرمون هم سر این بود که روز زن من برای خانمم یه عطر گرفتم که از بوی اون خوشش نیومد و از اون عطر و سلیقه من هزار تا ایراد گرفت میگفت که اصل نیست در صورتی که اصل بود میگفت گرون خریدی میگفتم تو مگه میدونی من چقدر خریدم آخرش هم گفت من از بوش خوشم نمیاد من هم گفتم بزار توی خونه و نزن ولی هدیه منه دیگه
اون هم بهش برخورد و شام نخورد من هم چون از قبل بهش گفته بودم که شام می خوام ببرمت بیرون و می گفت که گرسنه نیستم من هم دیدم خیلی سفارش دادم خوب اصرافه دیگه اصلا به غذاش دست نزد من هم حالم گرفته شد
نتونستم غذا بخورم اون هم از همون رستوران با من قهر کرد و رفت بیرون و به همین سادگی قهر ما شروع شد
راستی اون گلی که به عنوان هدیه براش گرفته بودم رو از پنجره ماشین پرت کرد بیرون من هم انقدر حالم گرفته شده بود که می خواستم بشینم گریه کنم اما اصلا به روش نیاوردم که خدایی نکرده ناراحت نشه ولی دلم شکست
خیلی هم شکست وقتی اون گلی رو که با احساس بهش هدیه دادم رو روی آسفالت خیابون میدیدم از خودم و احساسی که داشتم بدم اومد یه پسر چقدر میتونه بد بخت باشه که بهش اینجوری توهین بشه باز هم بگه عزیزم خودت رو ناراحت نکن ولی با من خدا حافظی هم نکرد و رفت
بعد از 2 روز زنگ زدم و حالش رو پرسیدم با زور جوابم رو داد گفت چی می خواهی گفتم دلم تنگ شده می خواستم حالت رو بپرسم
گفت پرسیدی خدا حافظ
من هم گفتم خدا حافظ
الان مثل قبل دوستش ندارم دارم نسبت به خانمم سرد میشم
فقط همین








علاقه مندی ها (Bookmarks)