سلام دوستان.
نظراتتون رو خوندم. ممنون که من رو راهنمایی میکنید.
راستش نظرم رو درباره همه ی چیزایی که گفتید، توی پست های قبلی گفتم.
راجع به نظرات و تجربیات خودتون که در اختیارم گذاشتید ازتون ممنونم.
یاسا جان گفتی که:
راستش من توی خودم میبینم که میتونم. اما دیروز که داشتم با مادرم صحبت میکردم، گفت "از اون روز که بحث این خواستگاره شده، من همش رفتم توی فکر. میگم اگه تو نباشی خونه چقدر سوت و کور میشه. من چیکار کنم اونوقت؟"...و تا امامزاده داوود هم برم مادر محترم دق ميكنه
...
اما اگر ميتوني از خانواده جدا شي...
راستش تنها نگرانیم مادرمه. قبلاً پیش خودم فکر میکردم که وقتی که ازدواج کنم حتماً هفته ای 2، 3 بار میام و به مامان سر میزنم. اما الان...!
اون مطلبی که در مورد دین هم گفتی، باهات موافقم. اعتقادی که با یه تغییر مکان از دست بره، اصلاً اعتقاد نبوده.
اما بیشتر نگران این بودم که نکنه شرایط اونجا اذیتم کنه. که دوستان توضیحات زیاد و مفیدی در این مورد دادن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)