سلام دوستان خوبم. این روزا یه مقداری به مشکل خوردم و امیدوارم بتونم با کمک شما راه برون رفت رو پیدا کنم.
مدتیه که از نظر فکری به هم ریختم. تمام چارچوب هایی که یه روز توی ذهنم خیلی محکم بود در هم شکسته. ذهنم نسبت به هر چیزی ( به خصوص دین) پر از شک و به شدت انتقادی شده. یک روز مسلمانم و خدا پرست و روز دیگر ...
وقتی همسرم به خواستگاریم اومد اوضاع اینقدر بحرانی نبود. اما باز هم تلاش کردم سر نخ هایی از این ذهنیت رو بدم دستش. ایشون کنجکاوی نکرد که بیشتر بدونه و من هم به همون مقدار بسنده کردم.
حالا هر از گاهی نمی تونم زبانم رو کنترل کنم و بحث رو شروع می کنم. همسرم مهربانانه باهام راه میاد و حتی گاهی بعد از بحثامون که من با دلخوری تمومش می کنم، می ره برام گل می گیره ... ایشون بسیار بسیار بزرگوارانه بر خورد می کنه و هر کس دیگه ای بود تا حالا سه طلاقه ام کرده بود!
اما نمی دونم چقدر می تونه صبور باشه... نمی دونم دو تا آدم چقدر می تونن خوددار باشن...
راهکار هایی که به نظر خودم می رسه:
1- کلن بنده گُل دهن بگیرم! ( یه مدت این کار رو کردم ولی دیدم با اینجور غریبه انگاری همسرم ، داریم از هم دور می شیم)
2- ؟ ...
لطفا کمکم کنید قبل از اینکه همسرم بگه دیگه بسه! ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)