به نظرم اين رفتارت معلول رفتار و گفتاري از طرف همسرت هست كه تو ناخوداگاه سي ميكني خودت رو در جبهه ي مقابل همسرت ببيني و باهاش بجنگي نه اينكه بحث كني....ببين من هم با همسري بحث هاي مذهبي مخصوصا راجع به نماز و حجاب داشتم...يه روز نشستيم كنار هم (نه روبروي هم) شروع كرد بهم توضيح داد كه ....حالا بماند كه من چقدر حرفش رو قبول كردم و چقدر از حرفاش رو رد كردم اما منظورم اينه كه من توي بحثم همسري رو كنار خودم ميدونستم و ازش ميخواستم مثل يه دوست باهام برخورد كنه نه يه ناظم كه بالا سرم واستاده و به زور بهم ميگه بايد فلان كني يا بهمان....
بشين علت اين كه از همسرت بازجويي ميكني و يا علت اينكه از لغت " شرعتون " استفاده ميكني چيه؟چرا احساس ميكني دين رابطه ي مستقيمي با همسرت داره؟
ايا تا به حال همسرت سعي كرده كه تورو به دين نزديكتر كنه؟سعي كرده در اين رابطه نصيحتت كنه؟و در كل علت اين جبهه گيري مذهبي در مقابل همسرت چيه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)