انقدر دلم گرفته و خسته ام كه نمي دونم چي بگم . هر روز مي يام و به سايت سر مي زنم ببخشيد اگه حال ندارم جوابتون رو بدم .
شوهر بي معرفتم حتي يه زنگم نزده بعد از دادگاه . اصلا باورم نمي شه چه اتفاقي افتاده .وقتي ياد اون روزايي مي يوفتم كه با هم چه روزاي عاشقانه اي داشتم و چه حرفاي عاشقونه اي بهم مي زد باورم نميشه كه الان انقدر سنگدلانه باهام رفتار مي كنه و اصلا براش شدم يه دشمن كه فقط ميخواد هرچه زودتر از دستم خلاص شه .
باورم نميشه كه ديگه نميتونم ببينمش و ديگه همه چي تموم شده .ديگه قيافشم از يادم داره ميره تازه من كه كلي ازش عكس دارم و هر روز بهش نگاه مي كنم اون كه بقول خودش هيچ چي با خودش نبرده كه زودتر فراموش كنه . اصلا نمي تونم با اين قضيه كنار بيام . 6 ماه هر چي نذر و نياز بود كردم هر كي هر راهي گفت امتحان كردم خسته ام .
نمي تونم درك كنم كه حتما خيري توش بوده نمي تونم .
تو رو خدا دعام كنيد زودتر راحت شم . روزا تموم نميشه برام .نميگذره انگار..... ولي من دارم تموم ميشم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)