فکر می کنم علت مجرد بودنش وابستگی شدید به پدر و مادرش و عدم توانایی تصمیم گیری در مورد خواستگاراش البته که تصمیم به ازدواج داره ولی فکر کنم به بلوغ عاطفی نرسیده خودش میگه از زادواج میترسهنوشته اصلی توسط پاییزان2
نه مثل اینکه بعد از ازدواج ما این طوری شده قبل از اون رابطه ی اونها این قدر خوب و صمیمی نبوده البته این رو من از فامیل های نزدیکشون شنیدمنوشته اصلی توسط مريم صوفي
آره یه جور احساس اینکه من برای شوهرم نفر دوم هستم یا گوشه و کنایه های فامیل در این مورد آزارم میده . اگه باهاش خوب باشم از اون آدمهایی که رو بدی استر هم می خواد ولی من احترامش رو نگه میدارم در ضمن چند بار هم که به کاراشون اعتراض کردم گفتن که من فکر می کنم رابطه ی اونها عادی نیست همه ی خواهر برادر ها همین جورهستن یا با همسرم بحثمون شدهنوشته اصلی توسط hamdam 96










علاقه مندی ها (Bookmarks)