نقل قول نوشته اصلی توسط آویژه
سلام دوست عزیز
من پست های شما رو خوندم و برداشتم خلاف چیزیه که شما نوشتی
نوشتی می خوای خانواده همسرت رو عوض کنی تا احساس بهتری داشته باشی...
فرض کنیم شما درست تشخیص دادی و اونها باید اصلاح بشن...
تغییر دادن اون ها به نظرت آسون تره یا تغییر جهت خودت؟
هر چند من و دیگر دوستان باهات موافق نیستیم که میشه اونا رو عوض کرد. عوض کردن به چه قیمتی؟ کلی اعصاب خوردی و بی احترامی ؟...

بیا یه راه حل دیگه پیدا کنیم.
اگه همسرتون زیاد می ره خونه پدریش، معنی اش لزوما این نیست که خانواده همسرتون چنین برنامه ریزی کردن و از عمد اونو پیش خودشون نگه می دارن. شاید وابستگی زیاد همسر شما به خانوادش چنین پیامدی داره. شاید هم اشکال از مهارت های ارتباطی شماست ... ما هر دو مورد بالا رو خیلی خوب می تونیم مدیریت کنیم. چه جوری؟
اگه شما می خوای همسرت پایبند خونه باشه، باید محیط خونه خودتون رو از هر نظر براش جذاب تر از خونه پدریش بسازی. کار شما خیلی سخت نیست. هیچ نقشه و برنامه ای هم در بین نیست. فقط می خوام ازت نقش خودتو پر رنگ تر بازی کنی. یک روز دیدم آقای مدیر جایی نوشته بود که محبت همسرانه می تونه خیلی خیلی قدرتمند تر از محبت مادرانه عمل کنه. شما ابزار های جذبی داری که مادر همسرتون فاقد اونه. براش خانومی کن و محبت همسرانه ات رو شدت ببخش. نمی گم کم گذاشتی تا حالا، اما راه های جدید تر پیدا کن. از دید همسرت ببین موضوع رو. ببین برای اون چه چیز هایی جذاب تره. منتظر تغییر یکی دو روزه هم نباش. آروم آروم وضع رو به نفع خودت تغییر بده.


اگه مایلی این راه رو امتحان کنیم، برای شروع لطفا به این سوالام جواب بده:

وقتی همسرت میاد خونه چیکار می کنید و چی می گید به هم ؟
وقتی می خواد بره از خونه بیرون چی؟
وقتی برای مدتی بیرون از خونه است شما چیکار می کنی؟ حواست به کار خودت هست؟

-----------------
سلام
الان رفت و آمد متعادل است اصلا مشکل این نیست . اون قضیه مال 2 سال اول زندگی بود در جواب سوال یکی از اعضا
الان مشکل من اثرات ذهنی منفی گذشته که همراه فکر شوهرم هست و کارهایی که الان انجام می شه و باعث سردی شوهرم نسبت به من میشه
مادر شوهرم از روز اول من را دوست داشتند و هنوز هم به همان شدت دوست دارند بقیه هم همینطور ولی شدیدا نگران هستند که پسراشون به خانمشون محبت کنند ( حالا میخواد محبت از هر راهی باشه مالی -زبانی-همکاری جسمی و ...)
از طریق شوخی یا صحبت بی ارتباط طوری که پسرشون شک نکنه و نفهمه مانع میشن که زنش براش جلوه کنه - جلوه که بماند - کلا وجود او را از احساس نسبت به زن خالی می کنند که حتی خودش متوجه قضیه نمیشه !
مثلا به عناوین مختلف از من دورش می کنند . یک سال و نیم تو عقد بودیم نگذاشتند من یک بار کنار شوهرم بخوابم (تو خانه خودشون) . الان هم پنج ماه یکبار یاد همخوابی نمی کنه . اینقدر هم دختر ها و خانمهای محرم و نامحرم را برایش با ولع توصیف می کنند (هنوز هم همینطور ) که هیجکدام از حسنهای مرا نمی بیند. تعجب اینجاست وقتی می خوان از من خوبی بگن صبر می کنند خاطر جمع بشن که شوهرم از خانه رفت ...! بلاخره سخت مورد بی توجهی شوهرم قرار می گیرم .