به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 73

Threaded View

  1. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 مهر 91 [ 02:38]
    تاریخ عضویت
    1390-6-15
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,689
    سطح
    23
    Points: 1,689, Level: 23
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 130 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    اقا محسن
    ببینید شما تحقیق هم کردید و جز خوبی نشنیدید

    از اول ملاکتون نجابت و حیا و عفت بود و اینکه ایشون بسیار خوش برخورد و اجتماعی بوده اند >>>
    الان ملاکتون تغییر کرده؟

    نه ملاک هام عوض نشده. اما این اختلاف سن که واسم مهم نبود شده یه کابوس. باور کن خیلی وقتا فکر می کنم کاش جلو نمی اومدم. حتی خانمم هم میگه من فکر نمی کردم سن اینقد واست مهم باشه و گرنه بهم می زدم. من احساس می کنم دوستش دارم چون روزی یکبار حتماً باید بهش زنگ بزنم و باهاش حرف بزنم اما از ازدواجم احساس پشیمونی می کنم. همش خودمو فحش میدم که چرا تو که اینقد سن واست مهم بود عقد کردی.
    البته خیلی وقتا هم که می بینم محبت ها و احترامشو ، این یادم میره اما باز میاد سراغم.




    گفتید بخش بسیار مهمش این بوده که همسرتون شما رو دوست داشت >> ایا الان این بخش از مهمترین علت تغییر کرده؟

    به نظر شما اگر دخترخانومی باشه که از نظر سنی از شما کوچکتر باشه و زیبایش هم زبانزد خاص و عام باشه و از نظر تحصیلات و موقعیت و ... عالی باشه اما شما رو دوست نداشته باشه گزینه ی مناسبی برای ازدواج هست؟

    نه الان هم هست. اما الان یه فرقی کرد. هم متوجه شدم که خانم ها بعد عقد خیلی هاشون عاشق شوهرشون می شن و هرکاری واسش می کنن . که اینو تو اکثر پست های این سایت هم دیدم. و هم اینکه من می تونستم موردی بگیرم که این دغدغه ها رو نداشته باشه و ضمناً دوسم هم داشته باشه. می دونم آدم متاهل متعهد هم هست ولی فکر من که دست من نیست. ذهن من میره و به این جور چیزا فکر می کنه. حتی یه بار که یکی از شاگردام که خیلی دختر خوبیه بهم تبریک گفت و گفت خیلی خانم خوشبختی دارید. به شوخی ازش پرسیدم که "نه بابا منو کسی قبول نمی کرد و اینم مجبور بوده. بعد اون گفت نه بابا دلشم بخواد. خیلیها بودن که آرزوی شما رو داشتن . من خودم خیلی دوست داشتم ولی شما ایشون رو انتخاب کردید. " این هم باعث شد که بیشتر به این مساله فکر کنم که چرا بیشتر فکر نکردم.


    حال چنانچه ازدواجی هم صورت بگیره با توجه به اینکه اون خانم علاقه ای به شما ندارد آیا حاضر خواهد بود که برای زندگی زناشویی اش فداکاری و از خودگذشتگی کند؟
    با عشق میشه همه کار کرد اما بی عشق ؟ نظر خودت در این خصوص چی هست؟



    همسرتون به خاطر بدست آوردن شما غرورش رو گذاشته زیر پا و اکنون شایسته هست که شما بهش یادآوری کنید که غرور به جای یک زن خیلی ارزشمند هست و برای مرد خیلی گرانبها و در این خصوص بهش کمک کنید تا هم اعتماد به نفس همسرتون تقویت بشه و هم زندگیتون زیباتر بشه


    خودش هم میگه که من 3 سال از جوونیمو واسه تو تلف کردم. منم واسه همین بود که قبل عقد نتونستم جدی بشم و جدی وایستم و بگم من رو سن و ظاهر مشکل دارم. زود کنار اومدم. چون دیدم واقعاً خیلی اذیت شده واسه من. فکر می کردم که بعد عقد یه محبت عمیقی ایجاد میشه که باعث مشه دیگه از این فکرا نکنم. ولی نشد.

    و در خصوص اختلاف سن
    نوشتید همه جا می گن
    یعنی اگه الان مد بشه همه جا مشروب بخورند شما هم می خوری؟
    اگه بری اروپا و آمریکا ، اونجا که روابط بین زن و مرد باز و آزاد هست خیلی راحت برای خودت و همسرت این حق رو قائل میشی که با زن و مرد دیگری هردوتون رابطه داشته باشید؟ چون اونجا اکثریت اینجوری هستند؟


    خوب همه در خصوص اختلاف سن بپرسن
    مگه مهمه؟
    اگر این مشکل را پیش خودت یکبار و برای همیشه حل کنی دیگه نباید احساس ناخوشایندی داشته باشی
    وقتی می خواهی پاسخ بدهی
    خیلی قاطعانه و بدون اینکه اجازه بدهی دیگران اظهار نظری بکنند راستش رو بگو

    داشتن صداقت با درایت هیچ وقت باعث سرافکندگی نمیشه ، شک نکن!

    یادت باشه که این ما هستیم که برای دیگران مشخص می کنیم چگونه رفتاری با ما داشته باشند


    به نظر فرد با اصولی اومدید ایا اینکه زن از شوهر بزرگتر باشه گناه هست؟

    نه گناه نیست اما من نمی خوام ملت پشت سرم حرف بزنند. یکی از دوستان هست که خانمش ازش چند ماه بزرگتره. خیلی پیش میاد که دوستان میگن فلانی خانمش برگتره. هرکی هم می فهمه متاهل شدم اول ازم می پرسه خانمت چند سالشه. هرجا بحث ازدواج میشه می شنوم که خانم باید چند سال کوچک تر باشه.
    من چندین بار به این فکر کردم و سعی کردم واسه خودم حلش کنم. ولی باز بعد یه مدت این فکر دوباره میاد سراغم.
    من می ترسم این افکار باعث بشه بعداً مرتکب خیابنت بشم یا یه زن دیگه بگیرم.


    ببین گفتید که در حالت عادی نمی خواهید همسرتون رو برنجونید ولی نمی دونید یهو چتون میشه
    بهت می گم
    یهو تحت تاثیر محیط و حرف های دیگران قرار می گیری
    یکی از ویژگی های افراد موفق اینه که دارای ثبات شخصیت هستند و به قولی با هر بادی نمی لرزن
    اگر در حالت عادی مشکلی در این خصوص ندارید پس سعی کنید در موقعیت های تنش زا و تاثیرگذار که باعث برانگیخته شدن احساساتتون میشه مهارت کنترل بر خود و خویشتن داری را فرا بگیرید

    من می تونم خوب کنترل کنم. مخصوصاً جدیداً دیگه بهش بروز نمیدم. اما خوب این افکار تو ذهن من می چرخه و بعضاً منو ناراحت می کنه و دچار سردرد میشم. الان هم کم کم میگم به این افکار بی توجه بشم. ایشالله بعد عروسی یادم میره و کم کم می فهمم که بهترین انتخاب ممکن رو کردم.
    ولی خوب میرم تو این پست ها می خونم که خیلی مردها که با عشق خفن شروع کردن بعد یه مدت از خانمشون زده شدن و کلی دعوا و اینا و حتی به جدایی هم کشیده شده. خوب اون موقع میگم من که از الان اینجوریم خوب معلومه که به یه سال هم نخواهد کشید.


    از اینکه همسرتون زود شکسته بشه ابراز ناراحتی کرده بودید
    این نگرانی رو می تونید با همسرتون به شکل صحیح درمیون بگذارید
    چگونه؟
    اینکه بهش بگید : عزیزم برای من نشاط و شادابی و سرزنده بودن همسرم خیلی مهم هست ، دوست دارم هر چقدر که از ازدواجمون بگذره باز تو برای من جذابیت اوایل آشنایی مون رو داشته باشی به همین خاطر از نظر ظاهری و جسمی خیلی مراقب باش و به خودت برس


    بابا من خیلی بدم ! اون تو این زمینه تلاش می کنه. قبلاً ها می گفت من متوجه هستم که این اختلاف سنی واسه تو رنجش آوره و واسه همین همه تلاشم رو می کنم و یه خودم میرسم که پوستم شاداب بمونه. تو هم یک کم تلاش کن که از این افکار دیگه سراغت نیاد.
    ولی من نمی تونم جلوی این افکار رو بگیرم. کافیه تو عکس هاش یه چین یا چروک ببینم. ناراحت میشم. یا یه عکسش به دلم نشینه دیگه دپ میشم .



    و ببین این دوتا مسئله که عنوان کردید اگر کوچک بود اینقدر باعث آزار شما نمی شد
    پس براتون مهم و ارزشمند هست
    خوب حالا که مهم و با ارزش هستند می بایست راهکارهای درست و اصولی بکار ببری تا این دو مسئله کاملا برایت حل بشود

    باز هم تاکید می کنم در خصوص مهارت تصمیم گیری و جراتمندی و کنترل احساسات و نحوه مواجه شدن با احساسات و مدیریتشون به مشاوره حضوری مراجعه کنید
    واسه همین هم اومدم دنبال راهکار. مراجعه حضوری کردم اما فایده ای نداره. در حضور یه مشاور نمی تونم حرف دلمو اون طور که هست بزنم.
    واسه جدایی هم حتی اگه اون بخواد سخته واسه من. چون همه از اخلاق و شخصیت خانمم تعریف می کنند و مطمئناً همه منو سرزنش خواهند کرد اگه از دستش بدم.
    البته بعضی وقتا می گم که اگه بخوام بعداً تو زندگی از این فکر ها بکنم که بهتره تا عروسی نشده جدا بشیم. ولی اینم فکره مثل بقیه افکارم.
    آخه من نمی دونم چرا همش احساس می کنم که تصمیمم اشتباه بوده ! یا اینکه کاش به این دو مساله بیشتر فکر می کردم. همش ذهنم شده کاش کاش کاش !
    اگه جدا نشم باید دعا کنم که این افکار تو زندگی باهام نباشه چون می دونم نخواهد گذاشت طعم خوشبختی رو بچشم.

  2. 2 کاربر از پست مفید محسن1986 تشکرکرده اند .

    محسن1986 (شنبه 14 آبان 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.