من ماه عسل نرفتم فقط چند روز خانه خواهرش در شهرستان رفتیم و ان جا هم همش با فامیل بودیم- راستش بیشتر ترس است 1- ترس از رابطه جنسی- که به خاطر آن همیشه به خواستگارهام جواب منفی می دادم 2
- ترس از این که در همسرم در حقم ظلم کرده باشد-
راستش همیشه وقتی خواستگارهای خوبمرا به خاطرترسهام جواب می کردم همیشه عذاب وجدانداشتم وهمیشهمی ترسیدم از این که تنها بمانم برای همینهم تصمیم داشتم حتما ازدواج کنم-ولی حالاترسهام بیشتر است آیاترسهام طبیعی است یا نه- هنوز می توانم انتخاب کنم که یک دختر مجرد تنها باشم یا ترسهام بی معنی است و خودم یک زن شوهردار بدانم
همسرم از من دوراست و یک هفته بعد از عقد از ایران رفت وقتی از او راجه مسائل مادیمونمی پرسم می گه من باید به صورت پاره وقت حتی شده دریک فروشگاه کار کنم واین قبول ندارد که او بایدمسئول خرج زندگی باشد می گه هر دو ما مسولیم ودر مسائل خانه هم هر دو ما- می گهاگر در آینده به حاطر شرایط زندگی تو نتونی کار کنی آن وقت پول منمبرای تو می شه اینها باعث شده که من این ترس داشته باشم من سرسعتر باید پذیرش بگیرم تا درس بخونم و یکا مار در زمینه رشته ام پیدا کنم وگر نه من تا آخر عمر باید فروشگاه کار کنم واو هممسی شه آقای دکتر- تمام این مشکلات بعد از عقد بوجودآمد