نه منظورم شوخي وخنده نبود گفتم كه شادي دروني
منظورم اينه طرف از شرايط موجودش راضي باشه... از تصميم هاي گذشته اش راضي باشه... با اشتباهات گذشته اشكنار امده باشه و ...
البته شوخ طبعي هم برام مهمه اما قبول دارم كه توي جلسات خواستگاري به دليل شرايط حاكم نميشه بروزش داد
اما اينكه گفتيد درصد معيارهام را پايين بيارم به نظر منطقي مياد اگر چه فكر نمي كنم الان هم خيلي بالا باشند
ببينيد مثلا من ميگم تحصيلات برام مهمه يعني حتما بايد از ليسانس به بالا باشه ... حالا اگه يكي همه شرايط را داشته باشه و فوق ديپلم باشه من نميتونم قبول كنم
در مورد شغل پدر هم بايد بگم تجربه نشان داده كه بين شغل افراد و منش و طرز فكرشون ارتباط تنگاتنگي هست... مثلا خانواده هاي فرهنگي يك منشي دارند بازاري ها يك جور ديگه روحاني متفاوت از انها.... من از شغل بيشتر منظورم اين جور تفاوت ها بود
فكر كنم مشكل اصلي همون صبر است... يعني ٦-٧ سال كافي نيست... ديگه صبرم داره لبريز ميشهنوشته اصلی توسط aramesh_1390
يعني نه اينكه حالا خيلي مهم باشه ازدواج كنم ها... بيشتر اين بلاتكليفي و هي درگير شدن ذهني و روحي كه اذيتم ميكنه... بعضي وقتها ميگم كلا بيخيال شم و با فرض اينكه ميخواهم مجرد بمونم زندگي كنم...![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)