[align=justify]سلام
میخوام چندتا سوال بپرسم
آیـــا حاضری کسی رو بکشی (جدا از مسئله گناه و تاثیرات بعدیش) بعنوان یک انسان حاضری؟
میتونی اینکارو بکنی باتوجه به حس انسان دوستی که داری؟
میتونی با خودت اینکارو بکنی؟
میشه آدم خودشو دوست نداشته باشه؟
چه استدلال انسانی برای خودکشی داری؟
میشه آدم دوست نداشته باشه بهتر از اونی که هست بشه؟
مگه آدم نسبت به خودش بی طرفه!؟
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
شما فقط شرایطی که برات فراهم شده رو دوست نداری، چرا سعی نمیکینی بجای صدمه زدن به خودت، شرایطت را بهتر کنی؟ منطقی تر نیست؟ آره سخته، اما بنظرت خودتم تا حدودی توی مقدمه چینی برای این مشکلات موثر نبودی؟
شما اگه دوتا از دندونات خراب بشه میری همه رو میکشی جاش دندون دستی میزاری یا همون دوتارو درست میکنی؟! میدونی ممکنه خانوادتم بعد از اقدام شما به این کار، از ناراحتی شما به همین کار فکرکنن؟
دونستن هم شجاعت میخواد هم شجاعت میاره...وقتی شما یه چیزی رو فهمیدی که بقیه اونو نمیدونن شما شجاع تر از بقیه میشی. منتها خیلیامون این شجاعت رو سرکوب میکنیم.
جالبه برای اینکه ما از شجاع بودن، میترسیم! آره ما از شجاعت دونستن و روبرویی با خیلی چیزا تفره میریم. درحالیکه نباید ترسید چون اون کسیکه میدونه از اون کسیکه نمیدونه هم قویتره و هم مسئول تر. و قویتر نباید از ضعیف تر بترسه. نباید دنبال ضعیفتر راه بیفته و خودشو با اون تطبیق بده. شما خیلی چیزا میدونی که اون دختر خانوم نمیدونه.
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
(اینو در مورد آدمایی مثل دوست دختر شما عرض میکنم) : وقتی آدم اعتبار شناخت و آگاهی رو محدود میکنه به تجربه ی مادی یا شخصی یا نوعی و راه های دیگه شناخت و معرفت رو میبنده مثل راه تعقل، راه شهود باطنی، برهان و .... و پایه بدیهیات رو تخریب و منهدم کنه طبیعیه که هر چیزی ماوراء تجربه براش مشکوک و غیرقابل فهم میشه. و بعد چون خود ِ تجربه هم به تنهایی قابل توجیه نیست غیرقابل تحمل میشه.
چرا بعضیا معتقدن چیزایی که درباره مفهوم اخلاق، عشق و واقعیات دیگه گفته میشه واقعیت نداره؟ چرا میگن این جمله ها معنی ندارن یا معتقدن از یه واقعیتی حکایت نمیکنن؟ چرا میگن اینا همش الکیه و کشکه ...!؟
برای اینکه توی فرهنگ این آدم واقعیت و راه ارتباط با او مساوی است با ماده. و از نظر این آدما هرچی که مادی نیست وجود نداره! ... یا لااقل برای اینا وجود نداره! اینا آرمان و اخلاق و ارزشها رو خیال میدونن و نقطه مقابل واقعیت قرار میدن... بعضی وقتها حتی میگن هیچ دلیل عقلی به نفع اخلاق وجود نداره باید زرنگ بود!
قد ِ عقل ِ چنین کسایی خیلی کوتاه تره از قد ِ عقل پیش کسانیکه ارزش ها و اخلاق و عشق رو میفهمن! و چون نمیتونه خیلی چیزا رو بفهمه تعریفشم از واقعیت و عقلانیت تعریف محدودیه. و چون به هرچیز میخواد یه قالب مادیت بده هرموقع صحبت از فراتر از ماده میشه نمیتونه بفهمه و اصلا درک نمیکنه شما چی میگی. و این اعتقاد حداقل نتیجه ش بتدریج از دست دادن شعور تشخیص ارزش هاست.
این آدما اصل غریزی و اون ضروریتهای غریزی رو میفهمن اما اصل فطری و اخلاقی رو و توصیفات عقلی و ضروریات اخلاقی را نمیفهمن! ... هرچی که جسمیت داره و به ملموسات عینی مربوط میشه اینا راحت میفهمن. دیگه متوجه نیستن که آخرش آدم میرسه به یه گزاره ای که اون گزاره مستقیما مربوط میشه بـه همه وجود و سرمایه ما به عنوان یک انســـان!
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
اینهمه دختر توی این دنیا هست، حالا فقط همین یه دختر میتونست شمارو خوشبخت کنه ؟؟؟!!!
شما باید سپاسگذار خدا باشی که بهت قدرت تشخیص چیزایی داده که خیلیا این روزا اصلا تو فکرشونم نمیگنجه.
اصلا فلسفه زندگی اینه که چطور میشه ماده رو به معنا تبدیل کرد؟ چطور میشه هر کاری رو بصورت انسانی تر انجام داد نه بصورت حیوانی؟ وگرنه چه فرقی بین آدم و حیوون هست؟ بالاخره حیونام یه چیزی گیر میارن بخورن، یه جایی واسه خواب پیدا میکنن، به هر جفتی هم از روی غریزه مایلن!
درسته نجات همه بدست خداست اما خود ِ ما هم یه سهمی تونجات خودمون داریم!
انسان خیلی قدرتمنده، اما وقتی بخواد از قدرت هاش در جهت تخریبی استفاده کنه چه ارزشی داره!
همه صفات حتی خشمم خوبه اما سرجاش، آدم دیو ِ خشمشو اگه بکوبه تو سر غرورش خوبه اما وقتی بخوای یه جای دیگه بهش عرصه و میدون بدی میشه مثل اون غولی که اگه از چراغش اومد بیرون دیگه نمیشه مهارش کرد! مگه حضرت سلیمان همینکارا رو نمیکرد که دیو و انسان رو کنار هم جمع کرده بود. ما باید به قدرت و صفاتمون حکومت کنیم نه صفاتمون به ما. خدا که صدوبیست و چهارهزار پیغمبر بیخودی نفرستاد.
شما برید ماجرای دردهای ایوب رو بخونید. ایوب بین تمام پیامبرا تمثل دردهستش، اونهمه بلا سرش اومد، خدا مال و ثروتشو ازش گرفت، همه زندگیش و اسب و گوسفنداش توی آتیش سوختن، همه بچه هاش مردن، بیماری سختی گرفت طوریکه بدنش کرم گذاشته بود، همه ترکش کردن، و همه اینا توی 7 سال اتفاق افتاد!
و بخاطر قدرت صبر و ایمانش خدا همه اون بدبختیا رو ازش دور کرد، بیماریش خوب شد، خودش و همسرش دوباره جوون شدن، دوباره ثروتمند شد...شاید بگی ما که پیغمبر نیستیم خدا برامون معجزه کنه!
خوب اونام آدم بودن مثل ما، و از اون گذشته اینا همه رمز ِ ... به معنی اینکه خدا در جواب صبر و تلاش و ایمان آدم حتما پاداش بزرگی بهش خواهد داد.
از همه اینا گذشته شما برو به کهریزک و جاهای دیگه سر بزن. ببین چقدر آدم از کار افتاده و بیمار و تنها اونجاها میبینی! خیلیاشون روحیه شون واقعا حیرت انگیزه. خدا که مریض نیست بنده هاشو الکی اذیت کنه. به هرکی به اندازه توانش سختی میده!
اصلا برو به سایت دکتر مسیح دانشوری سر بزن حتما شنیدی سایت اهداء اعضاست. خاطراتشونو بخون. ببین چقدر بعضیاشون به خاطر همین نفسی که به رایگان به آدم داده شده، بخاطر همین نفسی که شما میخوای براحتی بگیریش ببین چند نفر میخوان اینو داشته باشن و نمیتونن!
خداروشکر کن که حداقل عزیزانت، خانوادت سلامت هستن، کنارت هستن، خیلی شرایط سخت از اینم توی زندگی وجود داره. وقتی خدا تورو ضعیف خلق نکرده از چی ضعف نشون میدی!
حتی مرگ هم که خدا خودش قسمت همه کرده گفته اونم به معنی فنا و نیستی آدم نیست. چیزی با مرگ تموم نمیشه! وگرنه که خدا بیکار نیست آدمو با اینهمه معرفت و حکمت و ظرافت خلق کنه بعد بیاد بزنه همه رو خراب کنه و همه رو نابود کنه!؟
[/align]








علاقه مندی ها (Bookmarks)