با سلام و عرض ادب خدمت شما.
پسری هستم 22 ساله ، با تحصیلات مهندسی . من در دوران دانشگاه با دختری آشنا شدم که همسن خودم هست. از طریق دوست صمیمیش به ایشون ابراز علاقه کردم و بعد از مدتی ، متوجه شدم که ایشون هم از من خوششون میاد . من تصمیمم ازدواج با ایشونه و این موضوع رو با خانواده ام هم مطرح کردم که خانواده ی من هم مخالفتی نکردند.
من از دوستان نزدیک ایشون در مورد اخلاقیات ایشون تحقیق کردم که همه می گفتند دختر خوبیه و تا به حال با هیچ پسری در ارتباط نبوده فقط مشکلی که داره اینکه چون دختر آخر خانوادس ، توجه زیاد روی اون بوده، مخصوصا از طرف خواهر بزرگترش. البته خواهر و برادراش همه ازدواج کردن اما وابستگی زیاد ایشون به خواهرشون کمی منو به فکر وا داشته.
می ترسم در اینده این وابستگی در زندگی شخصیمون مشکل ایجاد بکنه.
من این موضوع رو مستقیما به خودشونم گفتم که ایشون گفتن که اصلا وابستگی در کار نیست و مطمئنا بعد از ازدواج این علاقه از خانواده به همسر انتقال پیدا می کنه.
نگرانی من همینه که با توجه به اینکه چون ایشون دختر آخر هستن و از نظر اخلاقی خیلی احساسی هستن، می ترسم ایشون به اصطلاح "بچه ننه" باشند و فردا دخالت های خانواده اش مشکل ساز بشه.
ممنون میشم من رو راهنمایی کنید که چطور با این موضوع کنار بیام.
متشکر به خاطر زحمات شما