حالا که حرف خوراکی شد منم یه خاطره خوشمزه بگم.البته قبلش بگم من کلا آدمی هستم که زیاد هله هوله میخورم بیشتر از همه هم عاشق شکلاتای مارکم برعکس همسرم اصلا علاقه ای به این جور چیزا نداره.حالا با این پیش زمینه ی ذهنی خاطره امو میگم:
جمعه قبلی که بعد از یه مدت طولانی قهر برگشتم خونه در حالیکه هنوز روابطم با همسرم حسابی طوفانی بود همسرم صبح چند جا کار داشت رفت بیرون منم قبلا معمولا زنک میزدم به همسرم و کم و کسریای خونه رو هم میگفتم هله هوله هاییم که میخاستم میگفتم اونم میخریداما این بار چون حوصله نداشتم و میدونستم اوضاع مالیمونم قاراشمیشه فقط زنک زدم و گفتم یه ماست بگیر(آخه همسرم عادت داره حتما با غذا ماست بخوره) همین.اونم گفت باشه .(حالا فکر کنین لیست خرید من معمولا از پنج شیش قلم کمتر نمیشه).خلاصه ظهر اومد خونه و در حالیکه هنوزم رفتارش حسابی باهام سرد بود خریدا روگذاشت رو اپن.منم دیدم فقط یه مشمباست.تو دلم گفتم ای نامرد فقط همون ماستو گرفتی. رفتم که از مشمبا درش بیارم بزارم تو یخچال دیدم ای وای............ پشت ماسته یه بسته شکلات M&Ms هم هست.
خلاصه تو دلم حسابی خوشحال شدم نه به خاطر شکلات بلکه چون دیدم حتی تو این شرایط با این که حال هردومون حسابی گرفته است اما باز همسرم سعی میکنه منو خوشحال کنه.![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)